{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر..

پدر..

همون کسیست که
لرزش دستش
دیگه چیزی از
چای توی استکان باقی نگذاشته
ولی بهت میگه:
به من تکیه کن
وتو انگار
کوه را پشتت داری
دیدگاه ها (۲)

شکسپیر میگوید :وقتی میتوانستم صحبت کنم ، گفتند: گوش کن...وقت...

مادرها شبیه نخ تسبیح میمانند ،به نسبت دانه ها کمتر خودنمایی ...

دیگر نمی تواند یکی مثل من پیدا کند ،این جمله بسیار بی معنی و...

بد شده ایم !از وقتی شروع کردیم به قربانت بروم های تایپیبه دو...

چند پارتی درخواستی

part 4

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

**#disguise** **#دیسگایز** **#Part_26** **#Jeon_Jackson**...

پارت ۱۸:خب فکر کنم عاشقت شدم Will i fill i love you

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

دید پنهان انفجار اشکار

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

ادامه پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط