{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل چهارم قسمت چهارم ستاره من

فصل چهارم قسمت چهارم ستاره من



بعد از کلی تمرین ساعت ۱۰ شب شد:

آی : خب دیگه من میرم
هیکارو: باشه خداحافظ
هیکارو در ذهنش: اون جلوی همه همینطوری فقط لبخند رو لبشه حتی جلوی من ولی چرا حس میکنم دلش نمیخواد منو ببینه ولی از ته قلبش دوسم داره مهم نیست میدونم که میتونم عاشق خودم بکنمش
آی : بریم رئیس خیلی خسته شدم میخوام بخوابم تازه گشنمم هست
ایچیگو سایتو: خب میاکو شام درست کرده بیا بریم بخوریم
آی : باشه رئیس

بعد برگشتن به خونه:

میکو : آی بالاخره برگشتی؟ میگم تلویزیونو دیدی بوسه تو و یه پسر داخلش پخش شده تازه کلی هم فالوور و دنبال کننده داشته
ایچیگو سایتو: یعنی کی اینکارو کرده
آی در ذهنش: چی باید از جادوم استفاده کنم که بفهمم که کی اینکارو کرد

بعد از فهمیدن:

آی در ذهنش: چی هیکارو اینکارو کرده خیلی رو داشته عوضی
هیکارو در ذهنش : حالا که فکر میکنم دلم میخواست ببینم اگه اینو میدید واکنشش چی بود فکر کنم تا الان هم فهمیده باشم حس میکنم میگه گند زدم
آی : وای گند زدم رئیس باید بیشتر حواسم میبود
ایچیگو سایتو: ولی آی این تقصیر تو نیست تقصیر کسیه که اینو گذاشته یه حسی بهم میگه آقای هیکارو کامیکی اینکارو کرده چون اون یه مافیاست
آی : اه پس قضیه این بوده مشکلی نیست بابا
آی در ذهنش: میدونستم هیکاروعه نباید به رئیس بگم تازه رئیس نباید درمورد جادوگر بودنم بفهمه چون میکو و میکاگه خودشون هم این رازو مخفی کردن
آی : بیاین غذا بخوریم دیگه دارم از گشنگی میمیرم
میاکو سان : باشه غذا آماده ست بیاین بخورین
میکو : خب بهتره غذا بخوریم ولی آی تو خیلی خارق‌العاده ای تو خیلی خوب میدرخشی انگار راز موفقیت داری ولی نمیخوای انکارش کنی ولی خیلی احمق و بی فکری انگار تمام احساساتتو تو قلبت خالی میکنی و اینکه من هر جا رو بگردم که یکیو پیدا کنم که خیلی منحصر به فرده بازم با وجود تو و منحصر به فرد تر از تو پیدا نمیشه تو این دنیا انگار که من با یه ملکه ی واقعی این دنیا روبه رو شدم واقعا جالب و خارق‌العاده و شگفت انگیزه
هر کسی تورو ملاقات کنه خوش شانس ترین آدم دنیاست
آی : چی واقعا نمیدونستم که احمق و بی فکرم
میکو : واقعا هم احمق و بی فکری خب تازه آی تو اصن انسانی از انسان هم تو فراتر رفتی
آی : چی واقعا؟
میکو : حالا ولش کن بیا غذامونو بخوریم
میکاگه : من غذامو خوردم حالا میخوام بخوابم
میکو : کی خوردی ما اصن نفهمیدیم
میکاگه : وقتی که جنابعالی داشت با آی صحبت میکرد
میکو : باشه بابا فهمیدم ای بیا ما هم غذامونو بخوریم و بخوابیم
آی : باشه
میکو : آی مثل امروز فردا هم نمیری مدرسه؟
آی: نه نمیرم باید تمرین کنم
میکو : خیله خب

بعد غذا:

آی : وای حسابی سیر شدم شبت بخیر خواهر
میکو : شبت بخیر آی..... ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

فصل چهارم قسمت پنجم ستاره منیک هفته بعد:آی : وای جنا...

فصل چهارم قسمت ششم۸ صبح:ایچیگو سایتو : آی پاشووووووآی : رئیس...

فصل چهار قسمت سوم ستاره منآی : خب شروع کنیمبعد کلی باز...

فصل چهار قسمت دوم ستاره منزینگ زینگآی : فکر کنم اومده ...

فصل دوم پارت اول ستاره منایچیگو سایتو میدونست که اینا قرار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط