بس که دلم گرفته بود
بس که دلم گرفته بود
رفتم یه شب امام رضا
رفتم ب پشت پنجره
بلکه آقا بده شفا
یکی یکی مریض ها رو
آقا خودش میداد شفا
نوبت به درد من رسید
فرمود چته امام رضا
گفتم آقا نمیدونم پر میزنه دلم چرا؟
فرمود دوای تو اینه باید بری به کربلا
گفتم حالا که اینطوره آقا بیا با هم بریم
فرمود مگه نمیبینی مریض دارم میدم شفا
من خودم امضا میکنم خودت برو به کربلا
اما باید قولی بدی
وقتی رسیدی کربلا
شب های جمعه که میشه
برو توی حرم بمون
مادر من وقتی اومد، سلام من رو برسون
گفتم آقا ترسم اینه جواب سلاممو نده
فرمود به مادرم بگو، منو رضا (ع) فرستاده.. تقدیم به همه عاشقای امام رضا
رفتم یه شب امام رضا
رفتم ب پشت پنجره
بلکه آقا بده شفا
یکی یکی مریض ها رو
آقا خودش میداد شفا
نوبت به درد من رسید
فرمود چته امام رضا
گفتم آقا نمیدونم پر میزنه دلم چرا؟
فرمود دوای تو اینه باید بری به کربلا
گفتم حالا که اینطوره آقا بیا با هم بریم
فرمود مگه نمیبینی مریض دارم میدم شفا
من خودم امضا میکنم خودت برو به کربلا
اما باید قولی بدی
وقتی رسیدی کربلا
شب های جمعه که میشه
برو توی حرم بمون
مادر من وقتی اومد، سلام من رو برسون
گفتم آقا ترسم اینه جواب سلاممو نده
فرمود به مادرم بگو، منو رضا (ع) فرستاده.. تقدیم به همه عاشقای امام رضا
- ۹.۳k
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط