{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ به چشمان تو می بخشم همه دار و ندارم را

‌ به چشمان تو می بخشم همه دار و ندارم را
به لبخند تو می بازم همه ایل و تبارم را
تو چون خورشیدی بی پایان دلم را گرم خواهی کرد
و من دست تو می سپارم زمستان و بهارم را
دلم را خوب می فهمی ، غمم را خوب می دانی 
بگیر از من به لبخندی تو این شبهای تارم را
کمی باران ، کمی دریا ، کمی هم عصر پاییزی
و تو باشی همین کافی است قلب بی قرارم را
به چشمانت فقط باید کمی طعم غزل بخشید
که جدی تر بگیری باز شعر ماندگارم را
همه ایمان من هستی در این بیراهه ی تردید
به لبخند تو می بازم همه ایل و تبارم را..
دیدگاه ها (۱۰)

ترک یاری کردی و من هم چنان یارم ترادشمن جانی و از جان دوست ت...

‍ ‍ در فراسوی خیال... به "چشم هایت" که می نگرمجنگل های سرسبز...

تو نیستیاما من برایت چای می‌ریزمدیروز همنبودی که برایت چای ر...

بستن زلف رها سنگدلی می خواهددلْ شکستن همه جا سنگدلی می خواهد...

چندپارتی جیهوپ

چندپارتی جیهوپ

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط