{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترک یاری کردی و من هم چنان یارم ترا

ترک یاری کردی و من هم چنان یارم ترا
دشمن جانی و از جان دوست تر دارم ترا
گر بصد خار جفا آزرده سازی خاطرم
خاطر نازک ببرگ گل نیازارم ترا
قصد جان کردی که یعنی: دست کوته کن ز من
جان بکف بگذارم و از دست نگذارم ترا
گر برون آرند جانم را ز خلوتگاه دل
نیست ممکن، جان من، کز دل برون آرم ترا
یک دو روزی صبر کن، ای جان بر لب آمده
زانکه خواهم در حضور دوست بسپارم ترا
این چنین کز صوت مطرب بزم عیشم پر صداست
مشکل آگاهی رسد از ناله زارم ترا
گفته ای: خواهم هلالی را بکام دشمنان
این سزای من که با خود دوست میدارم ترا
دیدگاه ها (۲۹)

‍ ‍ در فراسوی خیال... به "چشم هایت" که می نگرمجنگل های سرسبز...

آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد !دیوانه سر قول و قرارم که ن...

‌ به چشمان تو می بخشم همه دار و ندارم رابه لبخند تو می بازم ...

تو نیستیاما من برایت چای می‌ریزمدیروز همنبودی که برایت چای ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط