{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستان شهریور را فشردم

دستان شهریور را فشردم
هنوز هم گرم بود
گرمایی از درون که هر چه دورتر می شد
کمی سرد می شد
کمی زرد می شد
این روزها که نیستی
زمان ایستاده
اما پاییز آمده!!
دیدگاه ها (۱)

یک جنگل مدادحرف داشتم اگرسوخته کبریت توامانم می داد.

پاییز نیامده ،شاعران عاشق غوغا کردند!لابد ، بیاید...،،زمین ج...

چایی مینوشیدم و یادش افتادمیکباره دلتنگش شدم بغض کردم و اشک ...

با رفتنت به تمام شهر می فهمانمکه مشکی رنگ عشق نیستدرد عشق اس...

یادی از گذشته ها🥲‌*این روزها چقدر دور از همیم)تنها چیزی که ب...

...در هر رابطه‌ای، فصلی پیش می‌آید که در آن یکی از طرفین کمی...

پارت ۴: ببخشید من چه کسی هستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط