{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چایی مینوشیدم و یادش افتادم

چایی مینوشیدم و یادش افتادم
یکباره دلتنگش شدم
بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد
همه با تعجب نگاهم کردند
لبخند تلخی زدم و گفتم : چقدر داغ بود !
دیدگاه ها (۱)

دستان شهریور را فشردمهنوز هم گرم بودگرمایی از درون که هر چه ...

یک جنگل مدادحرف داشتم اگرسوخته کبریت توامانم می داد.

با رفتنت به تمام شهر می فهمانمکه مشکی رنگ عشق نیستدرد عشق اس...

پاییز آمده ست که خود را ببارمت!پاییز: نام ِ دیگر ِ «من دوست ...

💘⛓️... -داشتم چای می‌نوشیدم به یکباره دلتنگش شدم ‌:) و اشک د...

عشقی دوبارهp²⁰"ویو یونا"اون دختره عوضی بهم سیلی زدپاشدم و لب...

¹⁴سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی ویو جونگکوک___صبح وقتی پا ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط