لباس های پاره شده و زخم هایی رو بدنم ولو شده رو تخت در ...
لباس های پاره شده و زخم هایی رو بدنم ولو شده رو تخت در حالی که هوای بیرون به موهام میخوره یه سنگ سنگین روی قلبم حس میکنم انگار میخواد منو به کشتن بده فکرهایی که سر و صداشون دارن منو تا حد مرگ میبرن گشادیم نمیذاشت بلند شم و یه ابی به سر و صورتم بزنم همینجوری به سقف خیره شده و درحال فکر های ناجور سیگاری را در گوشه سویشرتم پیدا کردم و انداختم گوشه لبام و روشنش کردم تاثیر خوبی داشت.
- ۲۸۷
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط