{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

[☆part²⁸☆]
ماسک اکسیژن رو بلند کردم و بوسه ارومی به لب هاش زدم و ماسک رو سر جاش گذاشتم.
+متاسفم،همش تقصیر منه.نباید ولت میکردم.
حس کردم دستش تکون خورد،اروم صداش زدم.
+بلا...بلا صدامو میشنوی؟
چشماش اروم باز شدن،با دیدن اون چشمای زمردیش ناخوداگاه لبخندی نشست روی لبام که در تضاد اشک هام بود.لبخند کوچیکی زد.سریع رفتم دکتر رو صدا زدم و برگشتم پیش بلا.دکتر زخمش رو چک کرد
-حالا میتونم برم خونه؟
^بله.مشکلی نیست،کارای ترخیص رو انجام بدیم بعد میتونید برید.
لیلی باهاش رفت تا کارای ترخیص رو انجام بده.منم پیش بلا نشستم
+مطمئنی نمیخوای بیشتر بمونی؟
-مطمئنم.
اروم بغلش کردم.
+خیلی منو ترسوندی.
-جوری حرف نزن انگار از عمد اینکارو کردم بیشعور!
+باشه.باشه.ببخشید.زود پنجول نکش،گربه کوچولو.
خندید.
-بریم خونه؟
+بریم.
براید بغلش کردم و رفتم سمت در.
-میتونم راه برم.
+میدونم.
بردمش داخل ماشین نشوندمش.ارتور و لیلی نشستن صندلی عقب.شروع کردم به رانندگی طرف خونه.سر راه ارتور و لیلی رو رسوندم خونه و رفتم سمت عمارت،بلا رو بغل کردم و رفتم داخل،مستقیم‌رفتم طبقه بالا و روی تخت نشوندمش.
-متاسفم نگرانت کردم.
+میتونی بعدا یه جور دیگه برام جبران کنی.
نگاهم رفت به لباش،
ویوی ایزابلا:
متوجه نگاهش به لبام شدم،لبخند خجالتی زدم و لبام رو گذاشتم رو لباش،اونم منو همینجور عمیق بوسید،دستاش دور کمرم حلقه شد،منم دستامو دور گردنش حلقه کردم.هردو اروم روی تخت دراز کشیدیم و همو میبوسیدیم،لمس و بوسه های اتشینش فقط باعث میشد بیشتر توی اون اتیش بسوزم‌.دکمه هاش رو باز کردم و لباسش رو عقب پرت کردم،تنها مانع بین تماس پوست هامون پیراهن نازک من بود،میتونستم گرمایی که از پوستش بیرون میزنه رو حس کنم..
دیدگاه ها (۰)

[♡part⁸♡]ویوی نیکولاس‌حتی نفهمیدم کی خوابم برد،داشتن عروسک ک...

[☆part²⁹☆]صورتش رو توی گردنم فرو برد و لباسم رو در اورد و..ص...

[♡part⁷♡]از رستوران خارج شدم و سوار ماشین شدم و با اخرین سرع...

[☆part²⁷☆]بلا به صندق ماشین تکیه داده بود و غرق خون بود،چشما...

[☆part²⁴☆]چشمام داشت سیاهی میرفت که صدای گلوله توی فضای اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط