han jisung bubble up
🐿🐿🐿🐿/han jisung bubble up
هان: سلام به بابل
هان: کسب Biorè رو دیده؟
هان: راستشو بهم بگید وزنم زیاد شده؟
هان: اوه، ترازو حتما خرابه،واي
هان: باید بشکنمش (ترازو رو).
هان: نه، به خاطر این نیست که کسي چیزی به من گفته باشه. دفعه قبل وقتي خونه رو تمیز میکردم، ترازو رو پیدا کردم که قبلا استفاده میکردم و نگهش داشتم، اما امروز صبح امتحانش کردم و یه عدد عجیب نشون داد، پس شك کردم.
هان: چه راحت شدم هیح
هان: امروز هم سخت کار کردید خوب استراحت کنید
هان: دارم با اشتها همبرگر میخورم
هان: چرا هوا هم گرمه هم سرده؟
هان: غذا خوردي؟
هان: دیدم یکي داره رژیم شروع میکنه
هان: بیا با همدیگه انجامش بدیم
هان: منم اخیرا خیلي سخت ورزش میکنم
هان: سعب میکنم براي صبحانه و شام غذاي رژیم بخورم
هان: براي ناهار فقط سعي میکنم غذاهاي سنگین رو نخورم
هان: ماهي سالمون و چند چیز دیگه خریدم چون میخواستم یه ناهار حاضري درست کنم مثل هم اتاقیم(لینو)
هان: ولي من ظرف ناهار ندارم، هاهاها
هان: باید یکي بخرم
هان: خلاصه، امروز هم با انرژی ادامه بدید
هان: آخر هفته خیلي نزدیکه!
هان: دوستون دارم
(یکي دو روز بعد)
هان: گرسنمه
هان: استي غذا خوردي؟
هان: چه غذایي باشه که خیلي خوشمزه باشه؟
هان: نکنه رامن بخورم؟
هان: دلم میخواد، ولي…
هان: آخ، من بلد نیستم آبش رو درست اندازه بگیرم (براي رامن).
آخرش برنج سرخشده با میگو و گوآبائورو (گوشت ترشو شیرین) سفارش دادم هیهی.
استي: [لیست بلندبالایي از غذاها و دسرها و… پیشنهاد داد]
هان: حیف، هیچکدوم از چیزایي که من سفارش دادم توش نبود.
هان: سلام به بابل
هان: کسب Biorè رو دیده؟
هان: راستشو بهم بگید وزنم زیاد شده؟
هان: اوه، ترازو حتما خرابه،واي
هان: باید بشکنمش (ترازو رو).
هان: نه، به خاطر این نیست که کسي چیزی به من گفته باشه. دفعه قبل وقتي خونه رو تمیز میکردم، ترازو رو پیدا کردم که قبلا استفاده میکردم و نگهش داشتم، اما امروز صبح امتحانش کردم و یه عدد عجیب نشون داد، پس شك کردم.
هان: چه راحت شدم هیح
هان: امروز هم سخت کار کردید خوب استراحت کنید
هان: دارم با اشتها همبرگر میخورم
هان: چرا هوا هم گرمه هم سرده؟
هان: غذا خوردي؟
هان: دیدم یکي داره رژیم شروع میکنه
هان: بیا با همدیگه انجامش بدیم
هان: منم اخیرا خیلي سخت ورزش میکنم
هان: سعب میکنم براي صبحانه و شام غذاي رژیم بخورم
هان: براي ناهار فقط سعي میکنم غذاهاي سنگین رو نخورم
هان: ماهي سالمون و چند چیز دیگه خریدم چون میخواستم یه ناهار حاضري درست کنم مثل هم اتاقیم(لینو)
هان: ولي من ظرف ناهار ندارم، هاهاها
هان: باید یکي بخرم
هان: خلاصه، امروز هم با انرژی ادامه بدید
هان: آخر هفته خیلي نزدیکه!
هان: دوستون دارم
(یکي دو روز بعد)
هان: گرسنمه
هان: استي غذا خوردي؟
هان: چه غذایي باشه که خیلي خوشمزه باشه؟
هان: نکنه رامن بخورم؟
هان: دلم میخواد، ولي…
هان: آخ، من بلد نیستم آبش رو درست اندازه بگیرم (براي رامن).
آخرش برنج سرخشده با میگو و گوآبائورو (گوشت ترشو شیرین) سفارش دادم هیهی.
استي: [لیست بلندبالایي از غذاها و دسرها و… پیشنهاد داد]
هان: حیف، هیچکدوم از چیزایي که من سفارش دادم توش نبود.
- ۱.۸k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط