{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از فانتزیام اینه که :

یکی از فانتزیام اینه که :
توی بیمارستان،یه پرستار از اتاق عمل سریع میاد بیرون و
داد میزنه:آقای دکتر؟آقای دکتر؟بیمار داره از دست میره
من درحالی که لبخندی پرمعنا برلب دارم سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم
... پرستار بلندتر و با التماس میگه:آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده
من بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم
ایندفعه همهءپرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون و فریاد میزنن آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره
من که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهرهءتک تکشون نگاه میکنم و میگم:
آقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن
بعد سطل آبو با پام هول میدم جلو و همینجور که دارم زمینو تی میکشم توی مه و غبار ناپدیدشم.
دیدگاه ها (۳)

یکی از فانتزیام اینه که یه روزی علم به جایی برسه که بشه غیب ...

. . یکی از فانتزیام اینه که مخاطب نیمه خاصم بهم ﺑﮕﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﭘﺎ...

یکی از فانتزیام اینه که کنترل تلویزیون خونمونو بردارم بـرم د...

. یکی از فانتزیام اینه که ازدواج کنم و وختی میرم خونه عربده ...

#p19: اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره پرستار به ماملن ا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط