#p19:
#p19:
اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره
پرستار به ماملن ا/ت سرم وصل کرد و پدر ا/ت و نیلو همش بیقراری میکردن و تهیونگ و کوک شوکه به دیوار نگاه میکردن، که یهو دکتر از اتاق عمل بیرون اومد
نیلو: خب؟
پ. ا/ت: اقای دکتر حال دخترم چطوره؟
تهیونگ: اقای دکتر خواهرم، خواهرم حالش خوبع؟
دکتر: خوشبختانه عمل موفق آمیزی بود، و به احتمال زیاد تا یکساعت دیگه به هوش میان
و کوک اصلا متوجه حرف های دکتر نبود چون غرق در شوک شده بود
نیلو: خدایا مرسی
پ. ا/ت: خیلی خوشحالم، واقعا ازتون ممنونم
تهیونگ: واقعا؟؟ باورم نمیشه خواهر کوچولوم حالش خوبه، خیلی خوشحالن
دکتر: خواهش میکنم این وظیفه منه که تا جان دارم بیمار هارو درمان کنم
کوک بعد نیم ساعت به حالت عادی برگشت و دید که ا/ت رو به بخش منتقل کردن و حالش خوبه
(ویو کوک)
اصلا تو حال خودم نبودم حتی اصلا نفهمیدم کی
ا/ت عملش تموم شد و به بخش منتقلش کردن، یه هفته دیگه هم باید برم نیویورک برای اینکه بزرگ ترین مافیا آسیا بشم باید برم اونجا و کار ناتموم رو تموم کنم، یا زنده برمیگردم یا میمیرم، این مسئبه رو فقط پدر من و پدر ا/ت و جونگ سانگ میدونه،
نیلو: هی جونگ کوک دکتر باتو کار داره
_: الان میرم
نیلو: گفت خیلی فوری هست همین حالا برو
_: اوکی
کوک به اتاق دکتر رفت و دکتر شروع به صحبت کردن کرد
دکتر: اقای جئون لطفا به چیزایی که میگم بادقت گوش کنید و به سوال هام درست و صادقانه جواب بدید
_: میشنوم
دکتر: از کی همسرتون بیماری قلبی داره؟
_: نمیدونم
دکتر: میشه به یکی از اعضای خانوادش بگید بیاد
_: اوکی
کوک به بیرون اتاق رفت و به سمت نیلو رفت
نیلو: چیشد؟
_: دکتر میخواد چندتا سوال بپرسه گفت یکی از اعضای خانوادش هم باشه
نیلو: وایسا من میام
کوک و نیلو به سمت اتاق دکتر رفتن و دکتر شروع به صحبت کردن شد
دکتر: خب از کی بیماری قلبی داره؟
نیلو: از وقتی شیش سالش بود و با یکی از دوستاش رفتن به یک اتاق که انگار توش چیزایی مثل ارواح وجود داشته و خواهرم از ترس بیهوش شده بود
دکتر: خواهرتون بیماری دیگری هم داره؟
نیلو: بله
دکتر: چی؟
نیلو: راستش، وقتی بترسه به خواب فرو میره و خواب گردی میکنه
دکتر: چیی؟ پس خواهر تو این بیماری نادر رو داره
نیلو: بله درسته
دکتر: خب شما میتونید برید، حالا با اقای جئون حرف دارم
نیلو: خداحافظ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا برای سه پارت بعدی: ۱۵ لایک، ۱٠بازنشر
اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره
پرستار به ماملن ا/ت سرم وصل کرد و پدر ا/ت و نیلو همش بیقراری میکردن و تهیونگ و کوک شوکه به دیوار نگاه میکردن، که یهو دکتر از اتاق عمل بیرون اومد
نیلو: خب؟
پ. ا/ت: اقای دکتر حال دخترم چطوره؟
تهیونگ: اقای دکتر خواهرم، خواهرم حالش خوبع؟
دکتر: خوشبختانه عمل موفق آمیزی بود، و به احتمال زیاد تا یکساعت دیگه به هوش میان
و کوک اصلا متوجه حرف های دکتر نبود چون غرق در شوک شده بود
نیلو: خدایا مرسی
پ. ا/ت: خیلی خوشحالم، واقعا ازتون ممنونم
تهیونگ: واقعا؟؟ باورم نمیشه خواهر کوچولوم حالش خوبه، خیلی خوشحالن
دکتر: خواهش میکنم این وظیفه منه که تا جان دارم بیمار هارو درمان کنم
کوک بعد نیم ساعت به حالت عادی برگشت و دید که ا/ت رو به بخش منتقل کردن و حالش خوبه
(ویو کوک)
اصلا تو حال خودم نبودم حتی اصلا نفهمیدم کی
ا/ت عملش تموم شد و به بخش منتقلش کردن، یه هفته دیگه هم باید برم نیویورک برای اینکه بزرگ ترین مافیا آسیا بشم باید برم اونجا و کار ناتموم رو تموم کنم، یا زنده برمیگردم یا میمیرم، این مسئبه رو فقط پدر من و پدر ا/ت و جونگ سانگ میدونه،
نیلو: هی جونگ کوک دکتر باتو کار داره
_: الان میرم
نیلو: گفت خیلی فوری هست همین حالا برو
_: اوکی
کوک به اتاق دکتر رفت و دکتر شروع به صحبت کردن کرد
دکتر: اقای جئون لطفا به چیزایی که میگم بادقت گوش کنید و به سوال هام درست و صادقانه جواب بدید
_: میشنوم
دکتر: از کی همسرتون بیماری قلبی داره؟
_: نمیدونم
دکتر: میشه به یکی از اعضای خانوادش بگید بیاد
_: اوکی
کوک به بیرون اتاق رفت و به سمت نیلو رفت
نیلو: چیشد؟
_: دکتر میخواد چندتا سوال بپرسه گفت یکی از اعضای خانوادش هم باشه
نیلو: وایسا من میام
کوک و نیلو به سمت اتاق دکتر رفتن و دکتر شروع به صحبت کردن شد
دکتر: خب از کی بیماری قلبی داره؟
نیلو: از وقتی شیش سالش بود و با یکی از دوستاش رفتن به یک اتاق که انگار توش چیزایی مثل ارواح وجود داشته و خواهرم از ترس بیهوش شده بود
دکتر: خواهرتون بیماری دیگری هم داره؟
نیلو: بله
دکتر: چی؟
نیلو: راستش، وقتی بترسه به خواب فرو میره و خواب گردی میکنه
دکتر: چیی؟ پس خواهر تو این بیماری نادر رو داره
نیلو: بله درسته
دکتر: خب شما میتونید برید، حالا با اقای جئون حرف دارم
نیلو: خداحافظ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا برای سه پارت بعدی: ۱۵ لایک، ۱٠بازنشر
- ۴۴۰
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط