خیرق میشم به لوستر گرد کریستالی اتاقم که پرکانه هایی بی ر
خیرق میشم به لوستر گرد کریستالی اتاقم که پرکانه هایی بی رنگ ک رک مانند خودـ رک به رکل باد کولر بدکف ارادق مثل خودـ ، تاب میخودند
مثل خودـ که تول این همه ساؿ که عمر کردـ، هرکی دلش خواست منو تابوند
نه ، اما نه مثل دیرکز ، اشکم از گوشه چشمم پایین میاد که با اکمدنش رکل زخم کنار موهاـ میسوزکندـ مثل الانم، نه مثل سه ساؿ پیشم
راست میگن ، میگن محبت زیاد دشمنی میارق
دیشب با چشمال خودـ محبت خار شدمو دیدـ ، دیدـ ، کلی بود ، تاحالا فکر میکردـ نه
به قوؿ حاتم خر شدـ ، مظلوـ شدـ ، دیدـ ک خفه خوف گرفتم
مانتو ابی اسمونی ال که دیشب با کسواس انتخاب کردـ بپوشم تا دؿِ به خیاؿ خودـ نامزدـ ک ببرـ تو شاؿ حریر گلدارـ از چند جا نخ ، شلوار جین سومه ایم به پاهال بدکف حرکتم چسبیدق بود ، تنم زار میزد کش شدق بود
ک نیم صبحه ۵ نگاهی به ساعت کوچک پا تختیم میندازـ
خاطرات دیشب دکبارق تول ذهنم تکرار میشه
نبود ، کلی نبودـ ، حرفال فرهادل که فکر میکردـ ماؿ منه من ماؿ اکنم
با اسمش که تول ذهنم اکو میشه هق هقم بالا میرق ک خودمو رها میکنم از دیشب بغض سر گلوـ موندق بود ک حالا رها شد
اصلا مهم نیست که موهاـ ، کلیپسمو میکشم ، حاؿ خودمو نمیفهمم رکل تخت میشینم ک شالمو میکشم بدـ میاد از موهایی که فرهاد بلندل ک رنگ طلاییشونو دکست داشت بدـ میاد ، کشیدق میشن
بدـ میػػػاد
صدال ماماف ک باباـ که التماس میکردف درک باز کنم بد تر صدامو بلند میکرد
، تا اکنجایی که میتونم کوتاق میکنم ، قیچی ال که رکل میز مطالعاتم بود برمیدارـ ک موهامو میچینم میچینم موهایی رک که میگفت ، کوتاق میکنم موهایی رک که اکف نامرد دست توشوف میکشید ک بوسه میزد تا من زندـ کوتاق نکن
حرفال پدر مادر دلخوف پشت درک نمیشوـ که خانم دکترشونو همیشه تو سرـ میزدف امشب هرزق صداش میکرد
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%a8-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
مثل خودـ که تول این همه ساؿ که عمر کردـ، هرکی دلش خواست منو تابوند
نه ، اما نه مثل دیرکز ، اشکم از گوشه چشمم پایین میاد که با اکمدنش رکل زخم کنار موهاـ میسوزکندـ مثل الانم، نه مثل سه ساؿ پیشم
راست میگن ، میگن محبت زیاد دشمنی میارق
دیشب با چشمال خودـ محبت خار شدمو دیدـ ، دیدـ ، کلی بود ، تاحالا فکر میکردـ نه
به قوؿ حاتم خر شدـ ، مظلوـ شدـ ، دیدـ ک خفه خوف گرفتم
مانتو ابی اسمونی ال که دیشب با کسواس انتخاب کردـ بپوشم تا دؿِ به خیاؿ خودـ نامزدـ ک ببرـ تو شاؿ حریر گلدارـ از چند جا نخ ، شلوار جین سومه ایم به پاهال بدکف حرکتم چسبیدق بود ، تنم زار میزد کش شدق بود
ک نیم صبحه ۵ نگاهی به ساعت کوچک پا تختیم میندازـ
خاطرات دیشب دکبارق تول ذهنم تکرار میشه
نبود ، کلی نبودـ ، حرفال فرهادل که فکر میکردـ ماؿ منه من ماؿ اکنم
با اسمش که تول ذهنم اکو میشه هق هقم بالا میرق ک خودمو رها میکنم از دیشب بغض سر گلوـ موندق بود ک حالا رها شد
اصلا مهم نیست که موهاـ ، کلیپسمو میکشم ، حاؿ خودمو نمیفهمم رکل تخت میشینم ک شالمو میکشم بدـ میاد از موهایی که فرهاد بلندل ک رنگ طلاییشونو دکست داشت بدـ میاد ، کشیدق میشن
بدـ میػػػاد
صدال ماماف ک باباـ که التماس میکردف درک باز کنم بد تر صدامو بلند میکرد
، تا اکنجایی که میتونم کوتاق میکنم ، قیچی ال که رکل میز مطالعاتم بود برمیدارـ ک موهامو میچینم میچینم موهایی رک که میگفت ، کوتاق میکنم موهایی رک که اکف نامرد دست توشوف میکشید ک بوسه میزد تا من زندـ کوتاق نکن
حرفال پدر مادر دلخوف پشت درک نمیشوـ که خانم دکترشونو همیشه تو سرـ میزدف امشب هرزق صداش میکرد
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%a8-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۱.۹k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط