فیک فندق من

فیک فندق من❣️🌰
part 3
ویو هیونا
هیونا:بابامو هق میشناسی؟
کوک:عامم خب آره داخل بار ها میومد
هیونا:بار؟
کوک:آره،اوه تو نمیدونی بار چیه
هیونا:آنی هق(نه)
کوک:اوو
ویو کوک
من اندازه این بودم با اینکه۱۴سال سنم بود همکلاسمو میک### ر#دماونوقت این نمیدونه بار چیه؟
یه خنده بلند کردم که گریش بیشتر شد
هیونا:چرا میخندی هقققق
کوک:هیچی هیچی ببخشید دیگه توهم گریه نکن دیگه
هیونا:اوم
به سمت عمارتم حرکت کردم ماشینو‌ دادم دست یکی از بادیگاردا پارکش کنن داخل خونه رفتم همه خدمتکارا با تعجب نگاه میکردن،البته حقم داشتن چون من هیچوقت دختر باز نبودم رفتم سمت اتاقم گذاشتمش رو تخت گذاشتمش رفتم سمت کمدم یه لباسی که برام تنگ باشه رو براش پیدا کنم چون لباسش پاره پوره بود و از اون بددتر چرا روی بدنش کبودی بود؟!
.
.
.
دیدگاه ها (۰)

فیک فندق من🌰❣️part ۴ویو کوکچرا روی بدنش کبودی بود!؟عصبی بودم...

فیک فندق من🌰❣️part7ویو کوکخودمو هیونا رفتیم پایین رو مبل نشس...

رمان کوک و هیونا🌰❣️شخصیت ها:هیونا،کوک،ته،چیمی،هیوکهیونا:۱۴ س...

پارت پنجم ات ویوبعد از تموم شدن تمیز کاری نشستم رو زمین کمرم...

عشق غیرممکن9p

pert ۱۶ویو ا.ت ولی اجوما گفت خدمتکارشم ، اجوما که دروغ نمیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط