p
p12, ☟☟☟☟
بیو مارسل
به لبام خیره شد و تا خواستم به چیزی بگم منو بوسید...
بعد از چند مین هولش دادم اونور
* گمشو اونور گشنمه
- خو الان داشتم غذا میدادم بهت..
* متاسفانه سیر نشدم غذا میخوام غذااااا نه لباتو
همین برگشتم و نگاش کردم محکم لباشو رو لبام کوبید متاسفانه خوشم اومد و باهاش همراهی دستشو گذاشت رو گودی کمرم و منو به خودش نزدیک کرد دستمو گذاشتم رو سینه هاش و بیشتر شروع کرد به بوسیدنم بلندم کردو منو گذاشت رو میز و رفت سمت گردنم و شروع کرد به مارک گذاشتن و یهو یه چیزی روی شکمم حس کردم نگاه پایین کردم دیدم دستشو گذاشت روی شکمم حس بدی پیدا کردم برای همین ازم جداش کردم و ناخداگاه اشکم درومد دستمو گذاشتم رو لبم و از اشپز خونه رفتم بیرون و دویدم سمت اتاقم
* نه نه فقط یه اشتباه بود مارسل فقط یک اشتباه
جلوی اینه وایسادم و نگام افتاد به کبودی های روی گردنم و یکی هم نزدیک سینه هام بود گریم اوج گرفت اما بی صدا بود من نباید یه همجنسگرا باشم. .... البته شاید تا الان نمیخواستم...
تا زمان بعدی بوووود🤪
بیو مارسل
به لبام خیره شد و تا خواستم به چیزی بگم منو بوسید...
بعد از چند مین هولش دادم اونور
* گمشو اونور گشنمه
- خو الان داشتم غذا میدادم بهت..
* متاسفانه سیر نشدم غذا میخوام غذااااا نه لباتو
همین برگشتم و نگاش کردم محکم لباشو رو لبام کوبید متاسفانه خوشم اومد و باهاش همراهی دستشو گذاشت رو گودی کمرم و منو به خودش نزدیک کرد دستمو گذاشتم رو سینه هاش و بیشتر شروع کرد به بوسیدنم بلندم کردو منو گذاشت رو میز و رفت سمت گردنم و شروع کرد به مارک گذاشتن و یهو یه چیزی روی شکمم حس کردم نگاه پایین کردم دیدم دستشو گذاشت روی شکمم حس بدی پیدا کردم برای همین ازم جداش کردم و ناخداگاه اشکم درومد دستمو گذاشتم رو لبم و از اشپز خونه رفتم بیرون و دویدم سمت اتاقم
* نه نه فقط یه اشتباه بود مارسل فقط یک اشتباه
جلوی اینه وایسادم و نگام افتاد به کبودی های روی گردنم و یکی هم نزدیک سینه هام بود گریم اوج گرفت اما بی صدا بود من نباید یه همجنسگرا باشم. .... البته شاید تا الان نمیخواستم...
تا زمان بعدی بوووود🤪
- ۱۰۹
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط