{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p12✂✂

بیو مارسل

صبح با سر درد شدید از خواب بیدار شدم با اون هوای تاریک نگاهه ساعت کردم ساعت 4 صبح بود گشنم بود خواستم برم بیرون که نگام به اتاق افتاد.. اینجا. اتاق ویلیام؟ نگاه کردم به تخت که دیدم بغل دستم خوابیده پتو رو کشیدم روشو ا، اتاق خارج شدم رفتم سمت اشپزخونه و دره یخچالو باز کردم داشتم میگشتم چشمم افتاد به شیر موز اونو برداشتم اومدم درو ببنده با چهره ی خوابالوی ویلیام یه داد بلندی زدم اما زود دستشو گذاشت رو لبام و منو به خودش نزدیک کرد
- هیسسسسس الان بیدار میشن
فقط داشتم نگاش میکردم قلبم تند تند میزد یهو دیدم راسل بدو بدو داره میاد
√ وی شده. چی شده... کی حمله کرده
یهو نگاش افتاد به ما و با دیدن وضعیتمون سرشو انداخت پایینو رفت اما دوباره با دستش سرمو برگردوند ترف خودش
- هی دیگه داد نزن. .... دستمو بردارم؟
به سری تکون دادم که دستشو برداشت و یه نفس عمیق کشیدم..
* سکته دادی
رفتم سمت لیوانا و یه لیوان برداشتم و توش شیر موز ریختم
- منم میخوام
* نمیدم
- خو منم میخوااام
لیوانو سر کشیدم اما قبل از اینکه قورت بدم لباش رو رو لباس من گذاشت و همرو خودش خورد و من شوک شده بودم
* چه قاطی کردی مال من بووووود خو دیگه نداره هههه
اصلا به یه ورم بود از دهن من کشیده بیرون
- خو اماده شو بریم بگیرم برات
* نمیخوام .
تخم کردم خواستم برم اتاق که دستشو گذاشت دور کمرمو بلندم مرد و گذاشتم رو کابینت و بین پاهام وایساد
- وقتی میگم بپوش لجبازی نکن
* من لجبازم همینی که هست.. اشتهامم کور شد دیگه نمیخوام
- ولی من هنوز گشنمه
و نگاهشو برد به سمت لبام و تا خواستم حرف بزنم منو بوسید......


تا پارت بعد بای دلم نیومد بزارم 12 تا لایک بخوره گذاشتم✉
دیدگاه ها (۰)

کی بیداره

این شما و این چشمان مممممن🐤

سلاااام یه دو روزی میشه رمان نزاشتم فردا حتما میزارم این دو ...

از این لگو ها گرفتم پدرم درومد موقع درست کردنش

p4𖤐𖤐𖤐𖤐ویو ویلیام از اتاق اومدم بیرون که دوست پسر سابقم رو دی...

part۴+میخوای شماره منو چیکار _دوست دخترم شو +باشه بیا شمارم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط