p18
#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من
ات: خب دکتر بچه هام میخوام تو باشی
ته: ات من هنوز یک نفر رو معاینه نکردو چه برسه به عمل و اینا
ات: تا 5 ماه دیگه یاد میگیری
ته: ات جان بارداری زده به مغزت؟
ات: بابا من خودم پزشک شدم اپلین جلسه عمل قلب داشتم زایمان که دیگه چیزی نیست
ته: مطمئنی دیگه؟
ات: اره
(روز زایمان)
ته: ات مطمئنی من نکشمت وسط زایمان
ات: نه بابا نمیمیرم
(حین عمل)
ته: دختر نازم خوش اومدی
تِهی: هععععع(مثلا گریه)
ته: بچه رو بگیرین بزارین تو تخت
پرستار: چشم
ته: پسر قشنگم خوش اومدی
تهیانگ: ععععععع(مثلا گریه)
ته: تموم شد ات رو بخیه بزنین و بیارین بیرون
پرستار: چشم
(بعد عمل)
ته: ات بهوش اومدی؟ بچه هامون رو نگاه چه خوشگلن
ات: دیدی تونستی! کو بچه هامون رو ببینم! وای چقدر خوشگل تهیانگ خیلی شبیه توئه
ته: اره تهی هم شبیه توئه
ات: اره خیلی
(چندین سال بعد)
تهی: مامانننننن(داد)
ات: بلهههه
تهی: مامان کن چرا با 16 سال سن از تهیانگ که حتی چند دقیقه از من کوچیکتره میخوام برم جایی باید اجازه بگیرم؟
ته: این رو به من و مامانت نگو بین برادرت حلش کن
تهیانگ: بابااااا
ته: تهی حالت خوبه؟
تهی: چطور؟
ته: رنگت خیلی پریدست دخترم
ات: اره حق با پدرته
تهی: من مطمئین؟
تهیانگ: بابا من بهتون میگم تهی امروز داشت
تهی زد تو سرش: ساکت شو فقط داره دروغ میگه
ته: اوا دخترم بزار داداشت حرفش رو بگه
تهیانگ:امروز که داشت بارون میومد با لباس خونگی رفت تو بارون و با لباس و موهای خیس گرفت خوابید و سرما خورد و از من خواست به کسی نگم
تهی: چقدرم عطسه به من گوش دادی عطسه
ته: نچ نچ نچ نچ بیا اینجا
تهی: ببــ... بله؟
ات: کاریت نداره فقط بیا
تهی اونم نزدیک و ته اروم گوشش رو گرفت جوری که زیاد دردش نیاد
ته: خانم جئون تهی شما چرا تو بارون رفتی که سرما بخوری؟
ات: حقش نیست امپول بهش بدیم تا درس عبرتی شه براش؟
ته: صبر کن اول معاینش کنم بعد
تهی: بابا خواهش میکنممممم😭(لب مرض گریه)
تهیانگ: بابا بابا بابا تهی از معاینه شدن میترسه
ات: توعم بسه دیگه هی پیاز داغ میدی
تهی: مامان تو یکچیزی بگو
ات: ته بیا وسایل رو اوردم
ته: تو معاینش نمیکنی؟
ات: من معاینش میکنم چون مادرشم برام ناز میکنه خانوم، نمیذاره معاینش کنم
ته: تهییی
تهی: خب من میترسم
تهیانگ: من نمیترسم ولی (زبون درمیاره)
ته: کی بود برای واکسن غش کرد از ترس؟
تهیانگ: بابا یکبار خواستم شاخ بازی دربیارم اه
ات: تهی بابات یک حرف و دوبار نمیزنه بیا اینجا
تهی: خب مامان اخه بابا قرص نمیده اخرین بار رو یادت نیست؟
ات: با دیدن تهی یاد اون روزایی که با من لج میکردی
ته: حالا هرچی.......تهی بیا(یکم داد)
ته: چـــ... چشم
#شاهزاده_خشن_من
ات: خب دکتر بچه هام میخوام تو باشی
ته: ات من هنوز یک نفر رو معاینه نکردو چه برسه به عمل و اینا
ات: تا 5 ماه دیگه یاد میگیری
ته: ات جان بارداری زده به مغزت؟
ات: بابا من خودم پزشک شدم اپلین جلسه عمل قلب داشتم زایمان که دیگه چیزی نیست
ته: مطمئنی دیگه؟
ات: اره
(روز زایمان)
ته: ات مطمئنی من نکشمت وسط زایمان
ات: نه بابا نمیمیرم
(حین عمل)
ته: دختر نازم خوش اومدی
تِهی: هععععع(مثلا گریه)
ته: بچه رو بگیرین بزارین تو تخت
پرستار: چشم
ته: پسر قشنگم خوش اومدی
تهیانگ: ععععععع(مثلا گریه)
ته: تموم شد ات رو بخیه بزنین و بیارین بیرون
پرستار: چشم
(بعد عمل)
ته: ات بهوش اومدی؟ بچه هامون رو نگاه چه خوشگلن
ات: دیدی تونستی! کو بچه هامون رو ببینم! وای چقدر خوشگل تهیانگ خیلی شبیه توئه
ته: اره تهی هم شبیه توئه
ات: اره خیلی
(چندین سال بعد)
تهی: مامانننننن(داد)
ات: بلهههه
تهی: مامان کن چرا با 16 سال سن از تهیانگ که حتی چند دقیقه از من کوچیکتره میخوام برم جایی باید اجازه بگیرم؟
ته: این رو به من و مامانت نگو بین برادرت حلش کن
تهیانگ: بابااااا
ته: تهی حالت خوبه؟
تهی: چطور؟
ته: رنگت خیلی پریدست دخترم
ات: اره حق با پدرته
تهی: من مطمئین؟
تهیانگ: بابا من بهتون میگم تهی امروز داشت
تهی زد تو سرش: ساکت شو فقط داره دروغ میگه
ته: اوا دخترم بزار داداشت حرفش رو بگه
تهیانگ:امروز که داشت بارون میومد با لباس خونگی رفت تو بارون و با لباس و موهای خیس گرفت خوابید و سرما خورد و از من خواست به کسی نگم
تهی: چقدرم عطسه به من گوش دادی عطسه
ته: نچ نچ نچ نچ بیا اینجا
تهی: ببــ... بله؟
ات: کاریت نداره فقط بیا
تهی اونم نزدیک و ته اروم گوشش رو گرفت جوری که زیاد دردش نیاد
ته: خانم جئون تهی شما چرا تو بارون رفتی که سرما بخوری؟
ات: حقش نیست امپول بهش بدیم تا درس عبرتی شه براش؟
ته: صبر کن اول معاینش کنم بعد
تهی: بابا خواهش میکنممممم😭(لب مرض گریه)
تهیانگ: بابا بابا بابا تهی از معاینه شدن میترسه
ات: توعم بسه دیگه هی پیاز داغ میدی
تهی: مامان تو یکچیزی بگو
ات: ته بیا وسایل رو اوردم
ته: تو معاینش نمیکنی؟
ات: من معاینش میکنم چون مادرشم برام ناز میکنه خانوم، نمیذاره معاینش کنم
ته: تهییی
تهی: خب من میترسم
تهیانگ: من نمیترسم ولی (زبون درمیاره)
ته: کی بود برای واکسن غش کرد از ترس؟
تهیانگ: بابا یکبار خواستم شاخ بازی دربیارم اه
ات: تهی بابات یک حرف و دوبار نمیزنه بیا اینجا
تهی: خب مامان اخه بابا قرص نمیده اخرین بار رو یادت نیست؟
ات: با دیدن تهی یاد اون روزایی که با من لج میکردی
ته: حالا هرچی.......تهی بیا(یکم داد)
ته: چـــ... چشم
- ۱۸.۴k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط