p19
#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من
ته: تو از چی دقیقیا میترسی؟
تهیانگ: بابا باید بپرسی از چی نمیترسه
ات: هرهرهر نمک نریز
ته: بیا جلوتر خب تموم شد
ته به صندلی تکیه داد و زیر چشمی نگاش کرد
ته: سرکار خانوم جئون تهی شما بستنی خوردی
تهی:(سرشو برد پایین) نــــ... اره
ته: دستتو بده
تهی: میخوای امپول بدی(بغض)
ات: هرچی میگه گوش کن دخالت نکن
تهی: مامانننن
ات: یامان میخواستی نری بیرون
ته: به خدا درد نداره تو به من اعتماد نداری؟
تهی: سری پیش هم همین رو گفتی
ته: این دفعه جدی درد نداره
تهی: قول دادی ها
ته: باشه قول دادم
تهی دستش رو داد به ته و تهیانگ و ات داشتن از خنده اون گوشه منفجر میشدن
تهیانگ: اخی میخوای گریه کنی گریه کن (گریه کن گریه کن بی تربیت🤣)
ات: نمک نریز
ته: تموم شد بلند شو برو
تهی: ولی من که چیزی حس نکردم 😳
ات: خب الکی میترسیدی پاشو برو بخواب من برات سوپ بیارم
تهی: باشه چشم
تهی رفت دراز کشید و ات هم براش سوپ برد و خورد و خوابید
ات: تهی تب داره
ته: نباید تا الان تبش میخوابید؟
ات: اره میترسم بدتر شه
تهیانگ: مامان(خواب آلود)
ات: بیدار شدی پسرم
تهیانگ: تهی داشت ناله میکرد نتونستم بخوابم
ات و ته به هم نگاه کردن و سریع رفتن تو اتاق تهی که دیدن خیس عرق ولی داره میلرزه ته اومد بلندش کنه دید از داغیش دستش سوخت
ته: اههه چقدر داغه
ات: برم تب بر بیارم؟
ته: برو سرم توش کلی مسکن بریز بیار
ات: باشه
ات رفت بیرون تا وسایل رو بیاره
ته: تهی دخترم پاشو ببدار شو(بغلش کرد)
تهی: باباااا(گریه)
ته: هیسسس چیزی نیست فقط یک کوچولو تب داری
تهی: ســـــــ.... سرم د... د... درد ( تو بغلش غش کرد)
ته: تهی تهی (یک کوچولو بلند) ات بیا تهی بیهوش شد (داد)
ات: اومدم بیا قرص رو بهش بده
ته: بیهوش چجوری بدم؟
ات: دهنش رپ باز کن بزار داخل اب برزی و جلوی دماغش رو بگیری خودش قورت میده(بچه ها این واقیه ها تست کنین)
ته: باشه بده من
ته قرص رو داد به تهی و سرمش رو ات وصل کرد و چند دقیقه پیشش بودن تا سرمش تموم شه
ته: ات سرمش تموم شد دربیار
ات: باشه توهم تبش رو چک کن
ته: الان چک میکنم
ات: رو چنده
ته: اومد پایین تبش کمتره
ات: خب پس بریم بخوابیم
ته: بریم
میدونم بد شدددددد😭😭😭
#شاهزاده_خشن_من
ته: تو از چی دقیقیا میترسی؟
تهیانگ: بابا باید بپرسی از چی نمیترسه
ات: هرهرهر نمک نریز
ته: بیا جلوتر خب تموم شد
ته به صندلی تکیه داد و زیر چشمی نگاش کرد
ته: سرکار خانوم جئون تهی شما بستنی خوردی
تهی:(سرشو برد پایین) نــــ... اره
ته: دستتو بده
تهی: میخوای امپول بدی(بغض)
ات: هرچی میگه گوش کن دخالت نکن
تهی: مامانننن
ات: یامان میخواستی نری بیرون
ته: به خدا درد نداره تو به من اعتماد نداری؟
تهی: سری پیش هم همین رو گفتی
ته: این دفعه جدی درد نداره
تهی: قول دادی ها
ته: باشه قول دادم
تهی دستش رو داد به ته و تهیانگ و ات داشتن از خنده اون گوشه منفجر میشدن
تهیانگ: اخی میخوای گریه کنی گریه کن (گریه کن گریه کن بی تربیت🤣)
ات: نمک نریز
ته: تموم شد بلند شو برو
تهی: ولی من که چیزی حس نکردم 😳
ات: خب الکی میترسیدی پاشو برو بخواب من برات سوپ بیارم
تهی: باشه چشم
تهی رفت دراز کشید و ات هم براش سوپ برد و خورد و خوابید
ات: تهی تب داره
ته: نباید تا الان تبش میخوابید؟
ات: اره میترسم بدتر شه
تهیانگ: مامان(خواب آلود)
ات: بیدار شدی پسرم
تهیانگ: تهی داشت ناله میکرد نتونستم بخوابم
ات و ته به هم نگاه کردن و سریع رفتن تو اتاق تهی که دیدن خیس عرق ولی داره میلرزه ته اومد بلندش کنه دید از داغیش دستش سوخت
ته: اههه چقدر داغه
ات: برم تب بر بیارم؟
ته: برو سرم توش کلی مسکن بریز بیار
ات: باشه
ات رفت بیرون تا وسایل رو بیاره
ته: تهی دخترم پاشو ببدار شو(بغلش کرد)
تهی: باباااا(گریه)
ته: هیسسس چیزی نیست فقط یک کوچولو تب داری
تهی: ســـــــ.... سرم د... د... درد ( تو بغلش غش کرد)
ته: تهی تهی (یک کوچولو بلند) ات بیا تهی بیهوش شد (داد)
ات: اومدم بیا قرص رو بهش بده
ته: بیهوش چجوری بدم؟
ات: دهنش رپ باز کن بزار داخل اب برزی و جلوی دماغش رو بگیری خودش قورت میده(بچه ها این واقیه ها تست کنین)
ته: باشه بده من
ته قرص رو داد به تهی و سرمش رو ات وصل کرد و چند دقیقه پیشش بودن تا سرمش تموم شه
ته: ات سرمش تموم شد دربیار
ات: باشه توهم تبش رو چک کن
ته: الان چک میکنم
ات: رو چنده
ته: اومد پایین تبش کمتره
ات: خب پس بریم بخوابیم
ته: بریم
میدونم بد شدددددد😭😭😭
- ۱۲.۵k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط