{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که تو را دیده ام ...

حالا که تو را دیده ام ...
احساس می کنم
شهر درونم
در قرون وسطی به سر می برد
تـــو باید بیایی
و انقلاب عشقی را
در من بر پا کنی
دیدگاه ها (۴)

خوب است که برگشتیاین شعر جنون کم داشت...

چنانم در دلی حاضر ،که جان در جسم و خون در  رگ

احساس می کنم خیلی دور رفتی و در درونم هنوز تو را صدا می زنم ...

وایییی آتیش به پا شد تو شهر!این آتیش مال کیه؟داستانش چیه؟؟با...

سناریو / شوگا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط