{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلبرا

دلبرا
درهوس دیدن رویت
دل من تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم
گوشه دفتر
غزل ناب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره
مگر
این عاشق دلسوخته ارباب ندارد
در گذر گاه زمان
خیمه شب بازی دهر
باهمه تلخی وشیرینی خود میگذرد
عشقها میمیرند
رنگها رنگ دگر میگیرند
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین وچه تلخ
دست ناخورده به جا میمانند....
دیدگاه ها (۸)

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را هوای تنگ غروب و شب خیا...

.. کاش میشد هیچکس تنها نبودکاش میشد دیدنت رویا نبودگفته بودی...

آمد و قلب مرا دزدید و رفتبی قراری های من را دید و رفتاو گمان...

ﻋﻄﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ ..ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﻏﻢ ، ﺧﻮﺩ پرﺳﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ .ﻧﻢ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط