{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمد و قلب مرا دزدید و رفت

آمد و قلب مرا دزدید و رفت

بی قراری های من را دید و رفت

او گمان می کرد من دیوانه ام

بر من و احساس من خندید و رفت

غنچه های عشق را از خاک جان

با تمام بی وفایی چید و رفت

دل به او بستم ولی افسوس،او

حال و روزم را کمی فهمید و رفت

باورم شد رفتنش اما عجیب

بعد از او ایمان من لرزید و رفت

خواستم برگردم و عاشق شوم

عشق هم دیگر زمن ترسید و رفت...
دیدگاه ها (۵)

دلبرادرهوس دیدن رویتدل من تاب ندارد نگهم خواب نداردقلممگوشه ...

نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را هوای تنگ غروب و شب خیا...

ﻋﻄﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ ..ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﻏﻢ ، ﺧﻮﺩ پرﺳﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ .ﻧﻢ...

دلم غمگین تر از هر شب، دو چشمم باز بی خواب است..ببار ای آسما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط