قتلی که بهونهای برای عشق بود
قتلی که بهونهای برای عشق بود
part2:
چان: برای عشق؟
ا/ت: برای عشق
چان: آخه کی برای عشقش یکی رو میکشه؟
ا/ت: اونی که واقعا عاشقه
چان: هوم شاید
چان سرش رو به درخت تکیه داد، چشماشو بست و آهی از سر رضایت کشید
چان: چرا پشت درخت قایم شدی؟
ا/ت: که راحت تر فوضولی کنم و بعد از این جمله خندید
چان هم باهاش خندید چان: شب خواب بد میبینیا
ا/ت هی من بچه نیستم!!!! ا/ت دوباره به بازوی چان میزنه
چان: باشه آروم باش چان دستش رو مالید
بقیه متوجه شدن و به طرف ا/ت و چان اومدن
پوآرو: چان تو اینجا چیکار میکنی؟ داشتی از ا/ت بازجویی میکردی؟
چان: نه...ولی گفت درمورد قتل چیزی میدونه...
پوآرو: واقعا؟
ا/ت بله
پوآرو: خب چی میدونی؟
ا/ت: این قتل برای عشق اتفاق افتاده و گفته شده که توی قطار این قتل رخ داده
پوآرو: بسیار خب.....چان ا/ت رو با خودت ببر به مرکز پلیس
چان: باشه
چان دست ا/ت رو میگیره و باهم سوار ماشین میشن
ا/ت: چان تاحالا عاشق شدی؟
ادامه دارد.....
part2:
چان: برای عشق؟
ا/ت: برای عشق
چان: آخه کی برای عشقش یکی رو میکشه؟
ا/ت: اونی که واقعا عاشقه
چان: هوم شاید
چان سرش رو به درخت تکیه داد، چشماشو بست و آهی از سر رضایت کشید
چان: چرا پشت درخت قایم شدی؟
ا/ت: که راحت تر فوضولی کنم و بعد از این جمله خندید
چان هم باهاش خندید چان: شب خواب بد میبینیا
ا/ت هی من بچه نیستم!!!! ا/ت دوباره به بازوی چان میزنه
چان: باشه آروم باش چان دستش رو مالید
بقیه متوجه شدن و به طرف ا/ت و چان اومدن
پوآرو: چان تو اینجا چیکار میکنی؟ داشتی از ا/ت بازجویی میکردی؟
چان: نه...ولی گفت درمورد قتل چیزی میدونه...
پوآرو: واقعا؟
ا/ت بله
پوآرو: خب چی میدونی؟
ا/ت: این قتل برای عشق اتفاق افتاده و گفته شده که توی قطار این قتل رخ داده
پوآرو: بسیار خب.....چان ا/ت رو با خودت ببر به مرکز پلیس
چان: باشه
چان دست ا/ت رو میگیره و باهم سوار ماشین میشن
ا/ت: چان تاحالا عاشق شدی؟
ادامه دارد.....
- ۵.۹k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط