قتلی که بهونهای برای عشق بود
قتلی که بهونهای برای عشق بود
part3:
ا/ت: چان تاحالا عاشق شدی؟
چان: آره خیلی هم دوستش دارم
ا/ت: اون فرد خوش شانس کیه؟
چان: اسمش ا/ت دختر خیلی خوشگلیه هم از بیرون هم از درون....
ا/ت: من؟؟
چان: معلومه بانوی من کیه که عاشق تو نشه؟
ا/ت: منم عاشقم....
چان: عاشق کی؟
ا/ت: تو
چان: من؟؟؟؟!!!
ا/ت: آره خب
چان و ا/ت به مرکز پلیس میرسن و یکی از کاراگاه ها با ا/ت خیلی وحشی رفتار میونه دست ا/ت رو پشت سرش میبنده و با خودش میبره
ا/ت: آییی دردم اومد!
چان: هوییی کجا میبریش؟
جک(اسم کارگاهه): اتاق بازجویی
چان: نمیخواد ا/ت دوست دخترمه با من میاد
جک: تو کی دوست دختر پیدا کردی؟
چان: بیخیال شو الان موضوع مهم تری داریم
جک دست ا/ت رو باز میکنه و ا/ت با چان میره
توی محل کار چان:
چان: ا/ت خانوم تو دیگه الان مال منی...شیهفهم شد؟
ا/ت: آره آره
چان: هر موقع این داستان قتل تموم شد تورو رسما مال خودم میکنم
ا/ت: نه!!!
چان: آره!!
ا/ت: باشه
چان و پوآرو و بقیه کاراگاه ها داستان قتل رو متوجه میشن و توی محل کار برسیش میکنن حتی از ا/ت هم کمک میگیرن
داستان قتل:
یه دختر و پسری عاشق هم میشن که پسره مافیا بوده و گروه مافیا دشمن یه روز دختره رو گیر میندازن و روز ها دختره رو اذیت میکردن و حتی بهش تجاوز میکردن....پسره این رو میفهمه و عصبانیتش میجوشه به سمت محل اتفاق میره و قصد داره مافیا هارو بکشه که مافیا دشمن دختر رو میکشن و پسره مافیا هارو میکشه......در اصل پسر داستان کار درست رو انجام داده و بقیه بی گناهن
ادامه دارد.......
part3:
ا/ت: چان تاحالا عاشق شدی؟
چان: آره خیلی هم دوستش دارم
ا/ت: اون فرد خوش شانس کیه؟
چان: اسمش ا/ت دختر خیلی خوشگلیه هم از بیرون هم از درون....
ا/ت: من؟؟
چان: معلومه بانوی من کیه که عاشق تو نشه؟
ا/ت: منم عاشقم....
چان: عاشق کی؟
ا/ت: تو
چان: من؟؟؟؟!!!
ا/ت: آره خب
چان و ا/ت به مرکز پلیس میرسن و یکی از کاراگاه ها با ا/ت خیلی وحشی رفتار میونه دست ا/ت رو پشت سرش میبنده و با خودش میبره
ا/ت: آییی دردم اومد!
چان: هوییی کجا میبریش؟
جک(اسم کارگاهه): اتاق بازجویی
چان: نمیخواد ا/ت دوست دخترمه با من میاد
جک: تو کی دوست دختر پیدا کردی؟
چان: بیخیال شو الان موضوع مهم تری داریم
جک دست ا/ت رو باز میکنه و ا/ت با چان میره
توی محل کار چان:
چان: ا/ت خانوم تو دیگه الان مال منی...شیهفهم شد؟
ا/ت: آره آره
چان: هر موقع این داستان قتل تموم شد تورو رسما مال خودم میکنم
ا/ت: نه!!!
چان: آره!!
ا/ت: باشه
چان و پوآرو و بقیه کاراگاه ها داستان قتل رو متوجه میشن و توی محل کار برسیش میکنن حتی از ا/ت هم کمک میگیرن
داستان قتل:
یه دختر و پسری عاشق هم میشن که پسره مافیا بوده و گروه مافیا دشمن یه روز دختره رو گیر میندازن و روز ها دختره رو اذیت میکردن و حتی بهش تجاوز میکردن....پسره این رو میفهمه و عصبانیتش میجوشه به سمت محل اتفاق میره و قصد داره مافیا هارو بکشه که مافیا دشمن دختر رو میکشن و پسره مافیا هارو میکشه......در اصل پسر داستان کار درست رو انجام داده و بقیه بی گناهن
ادامه دارد.......
- ۱۱.۳k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط