{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

DESTINY

DESTINY
#برگ_۲

ات : درسته که نیست
اما جیمین چی ؟
یونا : .....
ات : من اشتباه کردم و
بد جور دل جیمین رو شکستم
اما حالا اومدم تا ترمیمش کنم
یونا : خیلی خب دختر پیاده شو
پیاده شدم و یونا چمدون رو در اورد
و ماشین رو قفل کرد و
وارد اپارتمان شدیم
یونا : بهترین جایی بود که برات
پیدا کردم
ات : عالیه
سوار اسانسور شدیم و طبقه ی
۳ رو زد وقتی رسیدیم
واحد ۶ رو باز کرد و وارد شدیم
تم خونه طوسی بود
ساده و شیک
ات : عالیه دختر همون چیزی که
من میخواستم
یونا : من تورو خوب میشناسم
چمدون رو برداشتم و به اتاق خواب رفتم
اتاق خواب ساده اما شیک بود
چمدون رو روی زمین گذاشتم و
روی تخت دراز کشیدم
یونا وارد اتاق شد
یونا : تو خسته ای بخواب من
وسایلت رو میچینم
ات : واقعا ممنونم یونا
یونا : خیلی خب بخواب
چشامو بستم و بعد چند مین به خواب
فرو رفتم

_______________________________

چشامو باز کردم صدای حرف زدن از
بیرون میومد
ساعت رو نگاه کردم
۱۰ شب بود یعنی سه ساعت خوابیدم ؟!!!
بلند شدم و دیدم
یونا همه وسایلم رو مرتب و منظم
چیده .
از اتاق بیرون زدم





حمایت نشه ؟
فالو یادت نره

#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#جیمین
#ارمی
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

......//برده ی زیبا//......

چند پارتی (درخواستی)

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

فیک تهیونگ

dark love

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط