{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توىِ يك ديوار سنگى،دوتا پنجره اسيرن

توىِ يك ديوار سنگى،دوتا پنجره اسيرن
دوتا خسته دوتا تنها،يكيشون تو يكيشون من

ديوار از سنگ سياهه،سنگ سرد و سخت خارا
زده قفلِ بى صدايى،به لباى بسته ى ما

نمى تونيم كه بجنبيم،زير سنگينيه ديوار
همه ى عشق من و تو،قصه هست قصه ى ديدار

هميشه فاصله بوده،بين دستاى من و تو
با همين تلخى گذشته،شب و روزاى من و تو

راه دورى بين ما نيست،اما باز اينم زياده
تنها پيوند من و تو،دست مهربونِ بادِ

ما بايد اسير بمونيم،زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايى مرگه،تا رها بشيم ميميريم

كاشكى اين ديوار خراب شه،من وتو باهم بميريم
توىِ يك دنياى ديگه،دستاى همو بگيريم

شايد اونجا توى دلها،درد بيزارى نباشه

ميونِ پنجره هاشون ديگه ديوارى نباشه..........
دیدگاه ها (۶)

وقتی سرطان داشتی اما...دوتا برگه توی دستای لرزون بود..برگه ی...

پارت ۵۶

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

این رمان تخیلی هست واقعی نیست ---**عنوان: لرزشی که صدا رو پس...

زیبای کوچک فریبکار

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟒یک هفته بعدمثل هرشب سر میز شام نشسته ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁵. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.سری از تاسف بابت ...

پارت ۳۳ جونگ‌کوک همان‌جا خشک شده بود.صدای مرد دوباره از طبقه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط