امشب علی میریزد اشک باورش را ،
امشب علی میریزد اشک باورش را ،
در کوفه می گوید اذان آخرش را ،
روی لبش انا الیه راجعون است ،
در آسمان ها دوخته چشم ترش را ،
مرغابیان خانه دامن را نگیرید ،
خالی کنید ای عرشیان دور و برش را ،
با رفتن بابا خدا می داند و بس ،
در بین خانه حال زار دخترش را ،
ای ابن ملجم زودتر از جای برخیز ،
او قصد دارد که ببیند همسرش را ،
او قصد دارد که ببیند بار دیگر ،
رنگ کبود صورت نیلوفرش را ،
با تیغ زهرآلود فرقش را شکستند ،
هم فرق او را هم نماز آخرش را...
در کوفه می گوید اذان آخرش را ،
روی لبش انا الیه راجعون است ،
در آسمان ها دوخته چشم ترش را ،
مرغابیان خانه دامن را نگیرید ،
خالی کنید ای عرشیان دور و برش را ،
با رفتن بابا خدا می داند و بس ،
در بین خانه حال زار دخترش را ،
ای ابن ملجم زودتر از جای برخیز ،
او قصد دارد که ببیند همسرش را ،
او قصد دارد که ببیند بار دیگر ،
رنگ کبود صورت نیلوفرش را ،
با تیغ زهرآلود فرقش را شکستند ،
هم فرق او را هم نماز آخرش را...
- ۱.۱k
- ۱۵ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط