{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد آن روزی که#تختی و#حیاطی داشتیم

یاد آن روزی که#تختی و#حیاطی داشتیم
قُل قُل قوری و قلیان و بساطی داشتیم
عطر آویشن، ردیف استکان های بلور
زندگی شیرین تر از چای نباتی داشتیمـ ..
.
.
دیدگاه ها (۱)

حالِ من،شبیه#خانه ای ست قدیمیوسطِ طوفانی سهمگینترس دارداز ری...

ما؛ کاشفان#کوچه های بن بستیم..حرف های خسته ای داریم...

من#شیفته ےخوشی هاے ساده ام ؛ آنها آخرین پناه جان هاےمحزون ان...

براے خودت یڪ #خلوت دست نیافتنےداشتہ باش،گاهے باید خیلے از ات...

من به زمان‌هایِ نه چندان دور تعلق دارم . به روزگاری که هر خا...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط