{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم :ای جنگل پیر

گفتم :ای جنگل پیر
تازگیهاچه خبر؟
پوزخندی زدوگفت:
هیچ،کابوس تبر
گفتم ازچوب درختان بهار
چه کسان بهره برند؟
گفت:آنان که درختندوبه ظاهرتبرند
گفتم امامگرازجنس خودت نیست تبر؟
پوزخندی زدوگفت:
تازگیهاچه خبر؟!
دیدگاه ها (۱)

هیزم شکن وقتی خسته میشهکه تبرش کند بشه نه هیزمش زیاد بشهتبر ...

ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺣﺘﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺮﻗﺼﯿﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎﯾ...

دلم باراندلم دریا دلم لبخند ماهی هادلم اغوای تاکستان به لطف ...

مادرم میگفت:به دیوار تکیه کن،ولی به مردها ، نه ...!که دیوار ...

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول : دین و حواشی آن از نگاه چوپ...

our mistake (part 7)

★ازدواج اجباری...p²یونگی:صبح کنار هانا از خواب بیدار شدم...خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 177♡⁠。⁠)⁩نگاش ک...

free from the court (p7)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 162♡⁠。⁠)⁩دیدمش....

رمان اسیر خان پارت پنجم 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط