عاشقم شو خلاصم کن قسمت پارت دوم
عاشقم شو خلاصم کن قسمت ۱۰ پارت دوم 👇 👇 👇 💋 💋 ❤ ️❤ ️
از اتاق اومدم بیرون و درو بستم بغض داشت خفم میکرد همه خدمتکارا متجب بودن و هرکدوم ازم یه چیزی میپرسیدن بی توجه به همشون رفتم تو اتاق و درو بستم
_چیشد جیون؟؟؟
+😔 😔 😔 😔
_اخراجت کرد؟؟؟
+میدونی سویان من خیلی بد شانسم اینهمه خدمتکار دختر چرا من آخه؟؟؟!!😔 😔
میخوای من برم باهاشون حرف بزنم؟
+نه نرو نمیخوام بخاطره من تو ام بی اعتبار شی همش تقصیر خودمه !!!!خیلی لجبازو یه دندم حالا به خونوادم چی بگم؟؟؟😔 😔 😔 😔 😔 😔
سویان میاد دستاشو حلقه میکنه دورم و بغلم میکنه الهی من قربونت برم👩 ❤ ️👩
خودم کمکت میکنم
یاااااسویاااااننن نرو وایستاااا
چمدونمو در اووردم و وسایلمو گذاشتم توش بعدش رفتم تو حموم وان وپر از آب کردم و رفتم زیر اب سرد تموم اتفاقات این یه ماه تموم خاطرات اومد تو ذهنم
یه نگاه تو آیینه کردم لبم هنوز کبود بود یکم سهون خدا بگم چیکارت نکنه چقدر بی ظرفیتی آخه؟؟؟!!!وحشی احمق عوضی☹ ️☹ ️یهو خندم گرفت تو این هیرو ویر!!!😐 😐 😐 😐 😐
و زدم زیر خنده 😆 😆 😂 😂 😂
❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️
اولین کاری کردم چمدونمو دستم گرفتم و رفتم پشت در اقای لی
صبح زود بلند شده بودم که کسیو نبینم از جمله سهون😞 😒 😒
تق تق تق
_بیا تو
اومدم واسه.....
لازم نیس برگرد تو اتاقت
چی؟؟؟😳 😳 😳 مگه خودتون نگفتین!!!!که.....
من نمیدونستم تو کی هستی😊 😊 😊 😊 😊 بابت رفتارم عذر میخوام!!!
واااااات؟؟؟؟😳 😳 😳 🙄 🤔 🤔 🤔
با دهنی باز و حیرت زده اومدم بیرون
_خب یک هیچ به نفع من لجباز خانوووم
+یاااااا اوووه سهووون برگردد چی بهش گفتی۰؟؟؟
همینطور که میرفت نیم چرخ زدو گفت واقعیت!!!گفتم دوس دخترمی!!😍 😉 😉 😏 😏
❤ پایان قسمت دهم ❤
نظر یادتوننن نرهههوبچه هاا
از اتاق اومدم بیرون و درو بستم بغض داشت خفم میکرد همه خدمتکارا متجب بودن و هرکدوم ازم یه چیزی میپرسیدن بی توجه به همشون رفتم تو اتاق و درو بستم
_چیشد جیون؟؟؟
+😔 😔 😔 😔
_اخراجت کرد؟؟؟
+میدونی سویان من خیلی بد شانسم اینهمه خدمتکار دختر چرا من آخه؟؟؟!!😔 😔
میخوای من برم باهاشون حرف بزنم؟
+نه نرو نمیخوام بخاطره من تو ام بی اعتبار شی همش تقصیر خودمه !!!!خیلی لجبازو یه دندم حالا به خونوادم چی بگم؟؟؟😔 😔 😔 😔 😔 😔
سویان میاد دستاشو حلقه میکنه دورم و بغلم میکنه الهی من قربونت برم👩 ❤ ️👩
خودم کمکت میکنم
یاااااسویاااااننن نرو وایستاااا
چمدونمو در اووردم و وسایلمو گذاشتم توش بعدش رفتم تو حموم وان وپر از آب کردم و رفتم زیر اب سرد تموم اتفاقات این یه ماه تموم خاطرات اومد تو ذهنم
یه نگاه تو آیینه کردم لبم هنوز کبود بود یکم سهون خدا بگم چیکارت نکنه چقدر بی ظرفیتی آخه؟؟؟!!!وحشی احمق عوضی☹ ️☹ ️یهو خندم گرفت تو این هیرو ویر!!!😐 😐 😐 😐 😐
و زدم زیر خنده 😆 😆 😂 😂 😂
❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️
اولین کاری کردم چمدونمو دستم گرفتم و رفتم پشت در اقای لی
صبح زود بلند شده بودم که کسیو نبینم از جمله سهون😞 😒 😒
تق تق تق
_بیا تو
اومدم واسه.....
لازم نیس برگرد تو اتاقت
چی؟؟؟😳 😳 😳 مگه خودتون نگفتین!!!!که.....
من نمیدونستم تو کی هستی😊 😊 😊 😊 😊 بابت رفتارم عذر میخوام!!!
واااااات؟؟؟؟😳 😳 😳 🙄 🤔 🤔 🤔
با دهنی باز و حیرت زده اومدم بیرون
_خب یک هیچ به نفع من لجباز خانوووم
+یاااااا اوووه سهووون برگردد چی بهش گفتی۰؟؟؟
همینطور که میرفت نیم چرخ زدو گفت واقعیت!!!گفتم دوس دخترمی!!😍 😉 😉 😏 😏
❤ پایان قسمت دهم ❤
نظر یادتوننن نرهههوبچه هاا
- ۷۵۱
- ۲۱ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط