{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت دوازدهم ستاره شکست

قسمت دوازدهم ✝ ستاره ے شکستہ✝
★جیون★
-باشه کریس!باشه الان میام!صبر کن ... اها رسیدم به محل فیلم برداری...
نگاهی به اطراف انداختم چقدر شلوغه هنوز که تا فیلم برداری مونده...
-کریس فیلم برداری که هنوز شروع نشده چرا اینجا انقدر شلوغه؟؟؟
صداشو از پشت تلفن شنیدم:اخه الان سر فیلم برداریه سولوی ایون و سایمین! با شنیدن اسمش دوباره ضربان قلبم رفت بالا... به اطراف نگاهی انداختم که نگاهم به صفحه مانیتور خورد...یه عکس از ایون و سایمی...دستای سایمی روی موهای ایون بود...و ایون با حالت خاصی داشت نگاهش می کرد...هه...این روز عکس برداری واسه سولومون بود...یکم به اطراف نگاه کردم...خوب برم تو بار؟؟اره دیگه...
رفتم جلوی در بار و از بین جمعیت رد شدم...رسیدم به اجوما که نشسته بود...سلام کردم اما انقدر هواسش پرت بود نشنید طرف نگاشو دنبال کردم و رسیدم به...به...خدای من...دارم چی میبینم...این چه وضعیه...سایمی با دستاش صورت ایون رو گرفته بود و ایون هم کمرشو و داشتن...نه...باورم نمیشه...تو اون لحظه احساس کردم دیگه قلبم نمی زنه...احساس شکستن...یه حس بد...و من تو اون لحظه متوجه اشک هایی که مثل ابر بهار می ریختم نبودم...سرمو انداختم و دوباره بلندش کردم...چشمای عسلیشو بسته بود...خدایا...این چه تقدیریه...یه قدم رفتم جلو...می رفتم که چی؟؟؟مثلا خوب که چی؟؟ هه...سرمو انداختم که دستم از پشت کشیده و به طرف عقب پرت شدم...داشت منو دنبال خودش می کشوند...حتی نمی دونستم کی هست...فقط می دونم واقعا تو اون شرایط احتیاج داشتم یکی منو از اون جا دور کنه...بالاخره از بار اوردم بیرون و وایستاد...بالاخره سرمو بلند کردم . از هجوم اشک های تو چشمام صورتشو تار میدیدم ...دقیق تر که شدم دیدم کریسه...خیلی هم عصبی بود...نگاهم کرد و گفت:بسه جیون! دیگه بسه! بس کن این اسارت لعنتیتو!
با تعجب نگاهش کردم و گفتم:چی؟منظورت چیه؟؟ بدجور صدام بغض داشت...یکم نگاهم کرد و گفت:لطفا فراموشش کن!میبینی که! اون ایونو دوس داره! با حرص داد زدم:کی؟؟؟؟؟ و اینبار کریس شدید تر داد زد:همونی که باعث این بغضه!!!!! همونی که دلیل این اشک هاس! همونی که داره روحتو نابود می کنه و تو خبر نداری که داری با خودت چیکار می کنی!فکر می کنی نمی فهمم؟؟ کل مهمونی اونشب با اینکه نیومدم طرفت اما هواسم بهت بود همش نگاهت سمت در بود...می رفتی از این و اون می پرسیدی که کجاست ... و وقتی هم اومد نگاهت کلا سمتش بود! جیون فکر نکن مردم کورن نمیبینن!از قدیم گفتن واسه کسی بمیر که برات تب کنه! اون اصلا تو رو نمی بینه!! چرا درک نمی کنی؟؟؟؟
هرلحظه با داد زدن های اون و حرفاش احساس می کردم بیشتر دارم خورد میشم...بابا منم ادمم...احساس دارم! من که کامپیوتر نیستم تو یه لحظه عشقشو دلت کنم! من عاشقشم!چیکار کنم؟؟من سهمم از اون فقط بی نصیبیه همین!اون ایونو دوس داره و این کاملا معلومه!من چیکارکنم...
بالاخره داد زدن هاش تموم شد...اما صدای نفس هاشو می شنیدم که تند و عصبی بود... تنها سکوت بینمون رو هق هق من و نفس های اون می شکست...
سرمو بلند کردم و با چشمای پراز اشکم گفتم:کریس!بغلم کن!...الان واقعا به یکی نیاز دارم...یکی که بهم بگه هست!که باشه! هرکی که هست! لطفا کریس¡¡¡ هق هقم بیشتر شد و از ته دل گریه کردم...وقتی حالمو دید تو یه لحظه سفت و خشن پرتم کرد تو بغلش...بی حرکت فقط وایستاده بودم...و فقط گریه می کردم...تنها نیازم گرمای اغوش یکی بود! هرکی باشه! من اون گرما رو می خواستم که بهم بفهمونه تنها نیستم! و یکی رو دارم! صداشو کنار گوشم شنیدم:اروم باش جیون! من باهاتم!تنها نبودی و نیستی!اروم باش...
با صدای ارومش اروم تر شدم اما گریه ام شدیدتر شد...
☆☆☆☆☆☆☆☆
★ایون★
موهیتو رو روی میز گذاشتم و چشم چرخوندم که اقا رو دیدم داشت با فیلم بردار حرف می زد...یه لحظه سرشو برگردوند و به من نگاه کرد...ولی زود اخم گنده ای کرد و نگاشو ازم گرفت...وآآاآا اینووووو انگار من به زور خودمو چسبونده بودم بهش!خودشو واسم می گیره چچچچ پسره چلغوز! حالا خوبه خودش...آه خدایا بهم صبر بده...
از جام بلند شدم که جیون و کریس رو دیدم داشتن میومدن تو صحنه...جیون لباسش وآآقعا فوق العاده بوووود....یه شلوار شش جیب تنگ زیتونی پررنگ و یه تاب سیاه نیم تنه با کت مدل ارتشی تنگ که استین هاشو واسش بالازده بودن...موهاشو فر درشت درست کرده بودن و بالای سرش جمع کرده بودن که مدلش عآاالی بود...یه عینک پلیسی زیتونی پررنگ هم زده بود و رژ لبش جگری بود...تیپش واقعا عالی و محشر بود...نگامو از جیون گرفتم و به کریس نگاه کردم...تا حالا باهاش از جلو صحبت نکرده بودم اما به نظر پسر با شخصیتی میومد! و خیلی هم جذاب بود! تو جذابیت از سایمی چیزی کم نداشت! اونم شلواری مثل مال جیون اما مدل پسرونش با یه سویی شر
دیدگاه ها (۷)

عاشقم شو خلاصم کن قسمت ۱۰ پارت دوم 👇 👇 👇 💋 💋 ❤ ️❤ ️از اتاق ا...

هعیی تو خودت تا داغووونم کردی بی معرفت کی برمیگردی پیشم دلم ...

عاشقم شو خلاصم کن قسمت ۱۰✍ ✍ ✍ ✍ ✍ ✍ ❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️کنجکاوانه د...

عاشقم شو خلاصم کن قسمت ۹😍 😍 😍 😍 😍 😍 👇 👇 👇 اوخیییی قلنج کمرو ...

ادامه پارت یک

توی اون لحظه گریه نکردم ...شبش هم نخوابیدم...ولی صبح روز بعد...

بیب من برمیگردمپارت: 69گوشی رو کنار گذاشت و باهام چشم تو چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط