🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐
🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९𝅄 ୭ৎ🖤⃟𓉸ꨩ ᷒ ᮫۫ ⃝𐇲 🫐ꪳꪷꪲ͜͜˖۪𓂃݊: ⃝?𓍯 ⃘࣪𝇈
. ๋𓂃࣪ ִֶָ ๋𓂃 ࣪ ִֶָ✨👑 بی تقصیر ִֶָ ࣪𓂃๋ ִֶָ ࣪𓂃 ๋.
☆⋆。𖦹°‧پارت ۹⋆. ୨୧˚⋆
💙: چی شده؟
🦊: اون هانا اومد منو برد اتاق هیناتا بع_
💙: بانو هیناتا
🦊: خب حالا😒باااانووو هیناتا به م_
💙: آفرین
🦊: عههههه انقدر نپر وسط حرفم😠
💙: شرمنده شرمنده
🦊: به من کلی غذا داد بعد وسط غذا لپم رو بوسید
💙: چییییییی؟
🦊: لپم... رو... بو... سید
💙: خب بعدش🥲
🦊: منم که سرخ شده بودم بهم گفت"اگه اینکار باعث نیشه قیافت این شکلی شه خیلی دلم می خواد بدونم قیافت با کارایی که آینده می خوام باهات بکنم چه شکلی میشه"(با لحن زنونه)
💙: 🥲
💙: حدس میزدم
🦊: چی رو؟
💙: هیناتا تورو دوست داره
🦊: هیناتا؟ تو به من میگی بهش بگن بااانووو هیناتا بعد خودت فقط هیناتا؟
💙: همون هیناتای خالی حقشه
🦊: چیه ناراحت شدی عشقت عاشق منه؟ 😏
💙: نه! کسی که عاشقشم اون نیست! راستی گفتی کجای لپت رو بوسید؟
ناروتو جایی که هیناتا بوسیده بود رو نشون داد. ساسمه نزدیکه ناروتو و با لبش دقیقا همونجایی که ناروتو نشون داده بود رو لمس کرد.
ناروتو که توی فاز گی و اینا نبود و اصلا احتمال اینکه همجنسش عاشقش بشه رو نمی داد این بوسه رو اظهار علاقه نمی دونست.
🦊: این برای چی بود؟
💙: روی مخم بود نمی خواستم هیناتا تورو لمس کنه ولی حالا مه اتفاق افتاده بود باید یجوری درستش می کردم
🦊: که اینطور..... حالا میشه من برم؟
💙: یه لحظه..... تو میدونی معنی بی ال چیه؟
🦊: نه
💙: یعنی هیچ چیزی از بی ال ندیدی؟
🦊: چی هست اصلا؟
💙: خب باشه معنی گِی رو چی؟
🦊: منظورت همون گی 💩 خودمونه؟
💙: نه نه برو تا بیشتر از این گند نزدی🤦🏻♂️
🦊: خب باشه شب خوش
بعد از اینکه ناروتو رفت، ساسکه وایستاد خودزنی کردن.
💙: یعنی هیجوره نمیشه بهش اعتراف کرد؟ من هرچی هم بهش بگم اون قطعا بیشتر لز یه دوست منو نمی بینه... چه کننممممممم؟؟؟
و خلاصه با همین فکرا خوابش برد.
◇◆صبح◆◇
ناروتو بیدار شد و جاش رو مرتب کرد، وقتی داشت آماده می شد یکی از همکارهاش اومد طرفش.
؛: میگما تو انگار مهره مار داری از یه طرف که به درخواست پسر وزیر به اینجا انتقال پیدا کردی از یه طرف دیگه دقیقا همزکان بانو و پسر وزیر احضارت کردن، جدی دعا معا در کار نیست؟
🦊: خب نه راستش خوشگلی دردسر داره🙂↕️
؛: اعتماد به نفسو😏
🦊: اعماد به نفس نیست حقیقته😌
؛: باشه حالا، بیا بریم دیگه
🦊: تو برو منم الان میام
ناروتو باز مشغول شد، همون کار کسل کننده همیشگی تا وقت ناهار رسید.
♬: ناروتو بانو خیناتا احظارت کردن
🦊: باشه الان میام
؛: گفتی دعا مُعایی در کار نیست دیگه؟
🦊: آره بابا
ناروتو و هانا به سمت اتاق مطالعه ی هیناتا رفتن.
بی خبر از اینکه بدونن ساسکه ناروتو رو از صبح زیر نظر داره چون نمی خواست هیناتا فرا تر از یه بوسه روی گونه ی پیش بره.
💙: هانا؟
هانا یه متر پرید بالا، انتظار نداشت که ساسکه پشت سرشون باشه و کلا می خواست این رفت و آمدا مخفی باشه
♬: س.. ساکه_سان ا.. ا.. اینجا چیکار می کنید؟
💙: چرا لکنت گرفتی؟
♬: ه.. هیچی
💙: باشه ولی این بنده خدارو کجا داری میبری؟
♬: به ا... اتاق بانو هیناتا
💙: چرا باید ملکه ی آینده یه نوکر سطح پایین رو احضار کنه؟
♬: به همون دلیلی که شاه آینده این نوکر رو احضار می کنه
🦊: چقدر محبوب شدم تو دو روز😌
♬: صدا نکن بچه
💙: هانا تو همیشه اتقدر بی پروا صحبت می کردی؟
دیگه در حدی شدی که با من اینجوری حرف میزنی؟
♬: خ.. خیلی شرمنده
💙: حالا برو رده کارت و بانو هیناتا بگو که خوب نیست ملکه ی آینده انقدر یه نوکر رو صدا کنه براش شایعه درست می کنن
♬: خیلی ممنون بابت نگرانیتون
💙: دِ برو دیگه
♬: چ.. چشم
🦊: ای خدا چقدر محبوب شدم🙂↕️
💙: بیا ناروتو
ساسکه ی بقچه داد دست ناروتو، از توی اون پارچه می شد گرما رو حس کرد.
💙: برو جایی که کسی نتونه ببینت
🦊: رامنه باز؟😃
💙: آره
ناروتو پیرد بغل ساسکه.
🦊: وایی دمت گرم😄
💙: 😧
ناروتو خواست از بغل ساسکه دربیاد که ساسکه اون رو نگه داشت و اونقدر سفت بغلش کرد که نزدیک بود استخوناش بشکنه
🦊: وای وای تو روحت چرا انقدر محکم بغل می کنی؟
💙: دوست دارم
🦊: خب باشه باشه ولم کن الانه که بمیرم وایی
💙: باشه برو الان وقت ناهار تموم میشه
🦊: باشه بازم دست درد نکنه 😄
💙: خب برو دیگه
ساسکه همین جوری به ناروتو نگاه می کرد تا اینکه ناروتو محو شد، ساسکه هم به اتاق مطالعش رفت.
به این فکر می کرد باید چه کاری انجام بده تا ناروتو رو با همجنسگرایی آشنا کنه. احتمالا اگه ناروتو با این چیزا آشنا می شد ذهنش کمی درگیر می شد و باعث می شد که به هم جنس خودش کمی فکر کنه.
ولی چجوری؟........
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९𝅄 ୭ৎ🖤⃟𓉸ꨩ ᷒ ᮫۫ ⃝𐇲 🫐ꪳꪷꪲ͜͜˖۪𓂃݊: ⃝?𓍯 ⃘࣪𝇈
. ๋𓂃࣪ ִֶָ ๋𓂃 ࣪ ִֶָ✨👑 بی تقصیر ִֶָ ࣪𓂃๋ ִֶָ ࣪𓂃 ๋.
☆⋆。𖦹°‧پارت ۹⋆. ୨୧˚⋆
💙: چی شده؟
🦊: اون هانا اومد منو برد اتاق هیناتا بع_
💙: بانو هیناتا
🦊: خب حالا😒باااانووو هیناتا به م_
💙: آفرین
🦊: عههههه انقدر نپر وسط حرفم😠
💙: شرمنده شرمنده
🦊: به من کلی غذا داد بعد وسط غذا لپم رو بوسید
💙: چییییییی؟
🦊: لپم... رو... بو... سید
💙: خب بعدش🥲
🦊: منم که سرخ شده بودم بهم گفت"اگه اینکار باعث نیشه قیافت این شکلی شه خیلی دلم می خواد بدونم قیافت با کارایی که آینده می خوام باهات بکنم چه شکلی میشه"(با لحن زنونه)
💙: 🥲
💙: حدس میزدم
🦊: چی رو؟
💙: هیناتا تورو دوست داره
🦊: هیناتا؟ تو به من میگی بهش بگن بااانووو هیناتا بعد خودت فقط هیناتا؟
💙: همون هیناتای خالی حقشه
🦊: چیه ناراحت شدی عشقت عاشق منه؟ 😏
💙: نه! کسی که عاشقشم اون نیست! راستی گفتی کجای لپت رو بوسید؟
ناروتو جایی که هیناتا بوسیده بود رو نشون داد. ساسمه نزدیکه ناروتو و با لبش دقیقا همونجایی که ناروتو نشون داده بود رو لمس کرد.
ناروتو که توی فاز گی و اینا نبود و اصلا احتمال اینکه همجنسش عاشقش بشه رو نمی داد این بوسه رو اظهار علاقه نمی دونست.
🦊: این برای چی بود؟
💙: روی مخم بود نمی خواستم هیناتا تورو لمس کنه ولی حالا مه اتفاق افتاده بود باید یجوری درستش می کردم
🦊: که اینطور..... حالا میشه من برم؟
💙: یه لحظه..... تو میدونی معنی بی ال چیه؟
🦊: نه
💙: یعنی هیچ چیزی از بی ال ندیدی؟
🦊: چی هست اصلا؟
💙: خب باشه معنی گِی رو چی؟
🦊: منظورت همون گی 💩 خودمونه؟
💙: نه نه برو تا بیشتر از این گند نزدی🤦🏻♂️
🦊: خب باشه شب خوش
بعد از اینکه ناروتو رفت، ساسکه وایستاد خودزنی کردن.
💙: یعنی هیجوره نمیشه بهش اعتراف کرد؟ من هرچی هم بهش بگم اون قطعا بیشتر لز یه دوست منو نمی بینه... چه کننممممممم؟؟؟
و خلاصه با همین فکرا خوابش برد.
◇◆صبح◆◇
ناروتو بیدار شد و جاش رو مرتب کرد، وقتی داشت آماده می شد یکی از همکارهاش اومد طرفش.
؛: میگما تو انگار مهره مار داری از یه طرف که به درخواست پسر وزیر به اینجا انتقال پیدا کردی از یه طرف دیگه دقیقا همزکان بانو و پسر وزیر احضارت کردن، جدی دعا معا در کار نیست؟
🦊: خب نه راستش خوشگلی دردسر داره🙂↕️
؛: اعتماد به نفسو😏
🦊: اعماد به نفس نیست حقیقته😌
؛: باشه حالا، بیا بریم دیگه
🦊: تو برو منم الان میام
ناروتو باز مشغول شد، همون کار کسل کننده همیشگی تا وقت ناهار رسید.
♬: ناروتو بانو خیناتا احظارت کردن
🦊: باشه الان میام
؛: گفتی دعا مُعایی در کار نیست دیگه؟
🦊: آره بابا
ناروتو و هانا به سمت اتاق مطالعه ی هیناتا رفتن.
بی خبر از اینکه بدونن ساسکه ناروتو رو از صبح زیر نظر داره چون نمی خواست هیناتا فرا تر از یه بوسه روی گونه ی پیش بره.
💙: هانا؟
هانا یه متر پرید بالا، انتظار نداشت که ساسکه پشت سرشون باشه و کلا می خواست این رفت و آمدا مخفی باشه
♬: س.. ساکه_سان ا.. ا.. اینجا چیکار می کنید؟
💙: چرا لکنت گرفتی؟
♬: ه.. هیچی
💙: باشه ولی این بنده خدارو کجا داری میبری؟
♬: به ا... اتاق بانو هیناتا
💙: چرا باید ملکه ی آینده یه نوکر سطح پایین رو احضار کنه؟
♬: به همون دلیلی که شاه آینده این نوکر رو احضار می کنه
🦊: چقدر محبوب شدم تو دو روز😌
♬: صدا نکن بچه
💙: هانا تو همیشه اتقدر بی پروا صحبت می کردی؟
دیگه در حدی شدی که با من اینجوری حرف میزنی؟
♬: خ.. خیلی شرمنده
💙: حالا برو رده کارت و بانو هیناتا بگو که خوب نیست ملکه ی آینده انقدر یه نوکر رو صدا کنه براش شایعه درست می کنن
♬: خیلی ممنون بابت نگرانیتون
💙: دِ برو دیگه
♬: چ.. چشم
🦊: ای خدا چقدر محبوب شدم🙂↕️
💙: بیا ناروتو
ساسکه ی بقچه داد دست ناروتو، از توی اون پارچه می شد گرما رو حس کرد.
💙: برو جایی که کسی نتونه ببینت
🦊: رامنه باز؟😃
💙: آره
ناروتو پیرد بغل ساسکه.
🦊: وایی دمت گرم😄
💙: 😧
ناروتو خواست از بغل ساسکه دربیاد که ساسکه اون رو نگه داشت و اونقدر سفت بغلش کرد که نزدیک بود استخوناش بشکنه
🦊: وای وای تو روحت چرا انقدر محکم بغل می کنی؟
💙: دوست دارم
🦊: خب باشه باشه ولم کن الانه که بمیرم وایی
💙: باشه برو الان وقت ناهار تموم میشه
🦊: باشه بازم دست درد نکنه 😄
💙: خب برو دیگه
ساسکه همین جوری به ناروتو نگاه می کرد تا اینکه ناروتو محو شد، ساسکه هم به اتاق مطالعش رفت.
به این فکر می کرد باید چه کاری انجام بده تا ناروتو رو با همجنسگرایی آشنا کنه. احتمالا اگه ناروتو با این چیزا آشنا می شد ذهنش کمی درگیر می شد و باعث می شد که به هم جنس خودش کمی فکر کنه.
ولی چجوری؟........
- ۱.۹k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط