{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

─═हई✯love story✯ईह═─

─═हई✯love story✯ईह═─

_گفت : بعدِ اینکه جنگ تموم بشه
لنین گراد رو ترک می کنم و
میرم خونه ی ییلاقی پدربزرگم توو هامبورگ.
_گفتم : جنگ که هنوز تموم نشده؟
_گفت : بالاخره که تموم میشه!
_گفتم : اگه تموم بشه واقعا میری؟
_گفت : آره. تو میخوای چیکار کنی؟
_گفتم : هیچی. من همینجا میمونم و
تا آخر عمر با خودم میگم
که ای کاش، هیچوقت جنگ تموم نمی شد
─═हई✯love story✯ईह═─
دیدگاه ها (۲)

─═हई✯love story✯ईह═─ ﺑـﯽ ﺭﺣﻤـــﯽ ﺑــﺰﺭﮔــﯿـ...

─═हई✯love story✯ईह═─ گاهی مجبوری بخاطر عشقتگذشت کنیحتی ...

─═हई✯love story✯ईह═─ تو میروی و من دست تکان میدهم این ...

─═हई✯love story✯ईह═─ از آدم ها بُت نسازید، این خی...

Iove and the moonPart19ویو یونا ها راستی امشب با تهیونگ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط