{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش تو بودی که بخوانی غزلم را

ای کاش تو بودی که بخوانی غزلم را
اشعار مرا خوب بخوانی و ببینی اجلم را

از درد دلم پیر شدم تاب و نفس رفت
ای کاش تو بودی که بگیری بغلم را

یک عمر به قلبم زده ام حسرت آنکه
یک لحظه بمیرم که ببینم عسلم را

من خیره شدم بر تو و آن چشم قشنگت
شاید تو ببینی رخ زرد و خجلم را

در پیش خدا شافی من از غم خود باش
تا بلکه خدا هم بپذیرد عملم را
دیدگاه ها (۱)

با من سخن بگو ولی از عشق دم نزنلطفن عزیز حال خوشم را به هم ن...

غرق یک خاطره باشی و به آخر بِرِسیبه غم انگیزترین صفحه ی دفتر...

دلم گرفته برایت... مگر نمی دانی !چرا برای‌ دلم یک غزل نمی‌خو...

قد و بالای تو را ماه ندارد گل من اینقدر چانه نزن راه ندارد گ...

تودرون قلب من فرمان روایی دگر مثلت نیست غیر آغوش تو هرجا برو...

این آهنگ داره به زبون خودش میگه منم می‌خوام به زبون خودم بگم...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.92(از زبون ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط