{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش تو بودی که بخوانی غزلم را

ای کاش تو بودی که بخوانی غزلم را
اشعار مرا خوب بخوانی و ببینی اجلم را

از درد دلم پیر شدم تاب و نفس رفت
ای کاش تو بودی که بگیری بغلم را

یک عمر به قلبم زده ام حسرت آنکه
یک لحظه بمیرم که ببینم عسلم را

من خیره شدم بر تو و آن چشم قشنگت
شاید تو ببینی رخ زرد و خجلم را

در پیش خدا شافی من از غم خود باش
تا بلکه خدا هم بپذیرد عملم را
دیدگاه ها (۱)

با من سخن بگو ولی از عشق دم نزنلطفن عزیز حال خوشم را به هم ن...

غرق یک خاطره باشی و به آخر بِرِسیبه غم انگیزترین صفحه ی دفتر...

دلم گرفته برایت... مگر نمی دانی !چرا برای‌ دلم یک غزل نمی‌خو...

قد و بالای تو را ماه ندارد گل من اینقدر چانه نزن راه ندارد گ...

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

چهار روز از تولدت میگذرد..ولی تصمیم بر آن شد که در کنار خانو...

چهار روز از تولدت میگذرد..ولی تصمیم بر آن شد که در کنار خانو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط