myBlacklife
#my_Black_life
Part¹⁶
ویو یوری
فک میکردم همچی داره خوب پیش میره تا اینکه............
چن هفته بعد
_چاگیا(چاگیا به کره ای یعنی عزیزم)
+بله اوپا
_میدونی که من مافیام بهت گفته بودم
+اره میدونم گفته بودی
_میدونی.......چطوری بگممممممم
+چیو؟
_میخوای پدرت زنده بمونه؟
+نه......نمیدونم چطور؟
_خب پس نمیخوای زنده بمونه
+چی میخوای بکشیش؟
_خب اره
+چرا مگه باز چیکار کرده؟
_کارایی کرده که قابل توصیف نی مثلا مواد فروشی و اینجور چیزا
+خب پلیس مگه نمیفهمه؟
_نه ببین موضوع داره
+چه موضوعی
_ببین نمیخوام بگم
+چرا؟
_ببین پدرت یه..........مافیاست
+چ.........چی؟
_و لو رفته باید بکشمش
+ب......باشه بکشش
رف پدر یوری رو کشت و بعد برگشت خونه*
+اوپا چیشد؟
_اوپا؟من رئیستمااااااا
+چِت شده؟
_من اربابتم با چه حقی با من اینطوری حرف میزنیییییییی؟(داد و عصبانی)
_(موهاشو گرف و برد اتاق شکنجه)
+بک جین چیشدهههههههههه(با گریه)
_الان بهت نشون میدم
_(شلاق رو ورداشت و صد بار زد به بدن یوری)
+آیییییییییییی داری چیکار میکنییییییییییی
_(محکم تر زد)
+(از شدت درد بیهوش شد)
_(شلاق رو گذاشت زمین)
_ببخشید یوری ولی من مجبورم(با گریه)
_( با گریه از اتاق بیرون رف)
₽(آجوما اومد داخل)
₽دخترم خوبی؟دخترم؟الان میرم کمک های اولیه رو بیارم(با نگرانی)
+آجوما(با صدای ضعیف)
₽دخترم خوبی؟
+آجوما بک جین چشه؟(با صدای ضعیف)
₽نمیدونم دخترم(با نگرانی)
+آی بدنم خیلی درد میکنه(با صدای ضعیف)
×(باکو از ناکجا آباد پیداش شد)
×یوری یوری خوبی؟(با نگرانی)
+نه(با صدای ضعیف)
×بزار کولت کنم ببرمت اتاقت
+نه نه نمیخواد
×چرا؟
+چون بدنم خیلی میسوزه وقتی دست بزنی بدتر میسوزه(ضعیف)
₽دخترم بزار آقای باکو تو رو ببرن اتاق منم بیام پانسمانت کنم
+چشم.باشه کولم کن(ضعیف)
×(داره کولش میکنه)
+ای ای آروم تررررررر(ضعیف)
×چشم چشم ببخشید
منتظر پارتای بعدی باشید(میدونم ریدم تو رمان ولی هنوز پارتای بعدی رو نخوندین که قضاوت نکنین)
خمار نباشید
نویسنده:مالک رابین
Part¹⁶
ویو یوری
فک میکردم همچی داره خوب پیش میره تا اینکه............
چن هفته بعد
_چاگیا(چاگیا به کره ای یعنی عزیزم)
+بله اوپا
_میدونی که من مافیام بهت گفته بودم
+اره میدونم گفته بودی
_میدونی.......چطوری بگممممممم
+چیو؟
_میخوای پدرت زنده بمونه؟
+نه......نمیدونم چطور؟
_خب پس نمیخوای زنده بمونه
+چی میخوای بکشیش؟
_خب اره
+چرا مگه باز چیکار کرده؟
_کارایی کرده که قابل توصیف نی مثلا مواد فروشی و اینجور چیزا
+خب پلیس مگه نمیفهمه؟
_نه ببین موضوع داره
+چه موضوعی
_ببین نمیخوام بگم
+چرا؟
_ببین پدرت یه..........مافیاست
+چ.........چی؟
_و لو رفته باید بکشمش
+ب......باشه بکشش
رف پدر یوری رو کشت و بعد برگشت خونه*
+اوپا چیشد؟
_اوپا؟من رئیستمااااااا
+چِت شده؟
_من اربابتم با چه حقی با من اینطوری حرف میزنیییییییی؟(داد و عصبانی)
_(موهاشو گرف و برد اتاق شکنجه)
+بک جین چیشدهههههههههه(با گریه)
_الان بهت نشون میدم
_(شلاق رو ورداشت و صد بار زد به بدن یوری)
+آیییییییییییی داری چیکار میکنییییییییییی
_(محکم تر زد)
+(از شدت درد بیهوش شد)
_(شلاق رو گذاشت زمین)
_ببخشید یوری ولی من مجبورم(با گریه)
_( با گریه از اتاق بیرون رف)
₽(آجوما اومد داخل)
₽دخترم خوبی؟دخترم؟الان میرم کمک های اولیه رو بیارم(با نگرانی)
+آجوما(با صدای ضعیف)
₽دخترم خوبی؟
+آجوما بک جین چشه؟(با صدای ضعیف)
₽نمیدونم دخترم(با نگرانی)
+آی بدنم خیلی درد میکنه(با صدای ضعیف)
×(باکو از ناکجا آباد پیداش شد)
×یوری یوری خوبی؟(با نگرانی)
+نه(با صدای ضعیف)
×بزار کولت کنم ببرمت اتاقت
+نه نه نمیخواد
×چرا؟
+چون بدنم خیلی میسوزه وقتی دست بزنی بدتر میسوزه(ضعیف)
₽دخترم بزار آقای باکو تو رو ببرن اتاق منم بیام پانسمانت کنم
+چشم.باشه کولم کن(ضعیف)
×(داره کولش میکنه)
+ای ای آروم تررررررر(ضعیف)
×چشم چشم ببخشید
منتظر پارتای بعدی باشید(میدونم ریدم تو رمان ولی هنوز پارتای بعدی رو نخوندین که قضاوت نکنین)
خمار نباشید
نویسنده:مالک رابین
- ۱.۲k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط