{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۵۸

دیانا: براش قهوه بردم گفتم مرسی

ارسلان: نگاهی بهش کردم که گفت

دیانا: من توی دردسر انداختمت اما همه جوره هنوزم از محافظ میکنی

ارسلان: حرفای قشنگی میزد با اون لحن صداش اون آرامش صدای اون لوندی خاص تو صداش دلم و هم میلرزوند هم آروم میکرد

دیانا: نمیدونم این کارتو چطوری جبران کنم

ارسلان: دستی به سرش کشیدم و گفتم نیازی به جبران نیست

دیانا: لبخندی زدم نمیدونم بالا تر از اسم مهربون چی داریم وگرنه بهت میگفتم

ارسلان: روی سرش بوسه آروم زدم

... چند وقت بعد ...

دیانا: صبح پاشدم لباسهام و پوشیدم با مامان رفتیم پاساژ ارسلان رفته بود سرکار لباس گرفتم برای مامان هم لباس گرفتم ( عکسشو میزارم) بعد برای ارسلان یه ساعت خریدم ( عکس میزارم)

یه کیک هم سفارش دادیم که عکش روش بود


به نظرتون دیانا داره چی کار میکنه ؟؟

۳ نفر دیگه تا ۴۵۰ تاییشدنمون و ۶ و ۷ پارت
دیدگاه ها (۱۷)

آولی و دومی ماله دیانا سومی ماله مادرش چهارمین ماله ارسلان

رمان زیبا تر از الماس پارت ۵۹حدس دوستان درست بود دیانا: همچی...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۵۷سلام سلام حالتون چطوره برگشتم ب...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۵۶ارسلان: قهقهه ای زدم ‌‌... فرد...

رمان ✩مهربون از درون خشن ٫ پارت ۱ ویو الی چشمامو باز کردم خو...

Part:4                  my angleبا ویبره رفتن گوشیم رو تخت چ...

پارت 8(پارت قبلی اشتباه نوشتم پارت 6 اما پارت 7 عهرزی: راستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط