{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جلاد

جلاد
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎

اتاق کنفرانس دوباره توی سکوت فرو رفته بود.
تصویر ثابت شده‌ی مانیتور، هنوز روی دیوار افتاده بود.
همه به همون لباس مشکی خیره شده بودن.
یکی از افراد آروم گفت
_رئیس... کیفیت تصویر خیلی پایینه...
_ موافقم رئیس....از روی این تصویر نمیشه کسی رو شناخت.

جئون بدون اینکه نگاهش رو از مانیتور برداره گفت
_پس دنبال صورتش نمی‌گردیم...دنبال اشتباهش می‌گردیم دقیقا چیزی که همیشه بهتون میگم.

چند ساعت بعد...
تصویر برای واحد تحلیل ارسال شد.
قد...
فرم بدن...
نحوه‌ی راه رفتن...
حالت شونه‌ها...
تمام جزئیات بررسی شد.
بالاخره مسئول واحد تحلیل پرونده‌ای رو روی میز گذاشت.
_رئیس...احتمال زن بودن شخص داخل تصویر خیلی بالاست.

یکی از افراد گفت
_یعنی خائن یه دختره...؟

جئون فحشی زیر لب به اون فرد داد و ادامه داد.
_احتمال...نه حقیقت کله پوک!..

مکثی کرد.
_تا وقتی مدرک نداشته باشیم، هیچ نتیجه‌ای قطعی نیست.

چند دقیقه بعد...
تمام اطلاعات مربوط به سایر زن‌هایی که مشخصات ظاهری مشابه داشتن جمع‌آوری شد.
قد...
رنگ مو...
بلندی مو تا روی شونه...
سن تقریبی...
چند دقیقه بعد...
صفحه‌ی مانیتور پر از پرونده شد.
هزاران نفر...
یکی از افراد با گفت
_رئیس...با این مشخصات، نصف سئول مظنون میشن.

جئون چند ثانیه به مانیتور خیره موند.
بعد گفت
_پس دنبال آدم نگردین..دنبال چیزی بگردین که فقط متعلق به یه نفره.
_چی رئیس؟
_لباس...

همه سریع مسیر تحقیقات رو عوض کردن.
تمام برندهای لباس...
تمام فروشگاه‌های لوکس...
تمام فروشگاه‌های اینترنتی...
تمام آرشیوهای ثبت‌شده...
ساعت‌ها گذشت.
اما...
هیچی.
یکی از افراد گفت
_رئیس...هیچ نمونه‌ای از این لباس پیدا نشد.

جئون پرسید
_یعنی؟
_یعنی این لباس تولید انبوه نیست...هیچ برندی ثبتش نکرده...هیچ فروشگاهی نفروختتش...احتمالاً سفارشی دوخته شده.

برای اولین بار، نگاه جئون تغییر کرد.
_ادامه بدین.

این بار...
تمام مزون‌های خصوصی...
خیاط‌های لوکس...
و طراح‌های لباس بررسی شدن.
تحقیق تا نیمه‌های شب ادامه داشت.
بالاخره...
اسم یه طراح لباس روی میز جئون قرار گرفت.

چند ساعت بعد...
همه داخل مزون کوچکی نشسته بودن.
زن طراح لباس بعد از دیدن تصویر، چند ثانیه ساکت موند.
بعد گفت
_این لباسو یادمه...

همه بهش نگاه کردن.
_چون فقط یه بار همچین سفارشی دوختم.

یکی از افراد سریع پرسید
_سفارش‌دهنده کی بود؟

زن سرش رو تکون داد.
_متأسفم...هیچ‌وقت ندیدمش همه‌چیز از طریق یه واسطه انجام شد.

سکوت دوباره همه‌جا رو گرفت.
یکی از افراد زیر لب گفت
_بازم بن‌بست...

جئون از جاش بلند شد.
می‌خواست از مزون خارج بشه...
که ناگهان صدای زن باعث شد قدم‌هاش متوقف بشه.
_صبر کنین...

همه برگشتن.
زن انگار چیزی یادش اومده بود.
چند لحظه فکر کرد.
_اون دختر خیلی تاکید میکرد،که پشت لباس حتما یه طرح از مهره های شطرنج داشته باشه.

جئون چند قدم به سمت زن برداشت.
_اسم مهرش چی بود؟...ما نتونستیم با اون کیفیت پیداش کنیم.
_من واقعا نمیدونم....حتی شکلشم یادم نمیاد چه برسه به اسمش....

____
پایان فصل اول
اگه از فصل اول خوشتون اومد، خوشحال میشم نظرتون رو برام کامنت کنین، خوندن نظراتتون کلی بهم انگیزه میده💋🤍
دیدگاه ها (۵)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌فیک جدیدمون💋ساعت ۸ونیم اطلاعات فیک گزاشته میشه بع...

‌ ‌ ‌ دومین فیک پیجمون‌ ‌ ‌ "۲۵ تیر ۱۴۰۵"‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ اسلاید...

جلاد𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗صبح هنوز کامل از راه نرسیده بود.اتاق کار جئون فقط...

‌ ‌ ‌ ‌ درخواستیا:

جلاد𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓درِ سالن کنفرانس باز شد.همه‌ی افراد حاضر، همزمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط