«دلبر نـامهربانم مهربـان بـودی اگر»
«دلبر نـامهربانم مهربـان بـودی اگر»
باعث آرامش روح و روان بـودی اگر
حرفهای سینـه ام درحسرت گفتن نبود
محرم اسرار من یا همزبان بـودی اگر
درمیان شهر غمها من نبـودم دربـه در
درمرام و معرفت صاحب نشان بودی اگر
درخودم گـم گشته ام ،ولله پیدا میشدم
ذره ای حتـی برایم ناگـران بودی اگر
دشمنانم زخم خنجر ،دوستان زخم زبان
مرهمی بر این همه زخم زبان بودی اگر
درکتـاب سرنوشتم صحبت از غمها نبود
ای ستاره سهمم از هفت آسمان بودی اگر
گفتـه بـودم میشوم سنگ صبـور غصه ها
بر تن این خسته جان تاب و توان بودی اگر
باعث آرامش روح و روان بـودی اگر
حرفهای سینـه ام درحسرت گفتن نبود
محرم اسرار من یا همزبان بـودی اگر
درمیان شهر غمها من نبـودم دربـه در
درمرام و معرفت صاحب نشان بودی اگر
درخودم گـم گشته ام ،ولله پیدا میشدم
ذره ای حتـی برایم ناگـران بودی اگر
دشمنانم زخم خنجر ،دوستان زخم زبان
مرهمی بر این همه زخم زبان بودی اگر
درکتـاب سرنوشتم صحبت از غمها نبود
ای ستاره سهمم از هفت آسمان بودی اگر
گفتـه بـودم میشوم سنگ صبـور غصه ها
بر تن این خسته جان تاب و توان بودی اگر
- ۹۳۷
- ۱۱ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط