من غبطه می خورم به درختان خانه ات
من غبطه می خورم به درختان خانه ات
ای کاش سرگذاشته بودم به شانه ات
در فصل جفتگیری فولاد و سنگ، کاش
گنجشک من تو باشی و من آشیانه ات
گنجشک من تو باشی و من در به در شوم
از صبح تا غروب، پی آب و دانه ات
وقت غروب از تو بپرسم: چگونه است
با چند استکان می روشن میانه ات؟
بعدش بخواهم از تو کمی درد دل کنی
گاه از زمین بگویی و گاه از زمانه ات
سرمشق می دهی به پری جادوان شهر
با شیوه های دلبری دخترانه ات
یک مشت کودک اند به دور درخت سیب
انگشت های کوچک تو زیر چانه ات
در بوسه ی تو بذر تغزل نهفته است
روی لبان من بشکوفد جوانه ات
راس کلاغ، فرصت کشف و شهود نیست
بگذار تا تو را برسانم به خانه ات...
(علیرضا بدیع)
ای کاش سرگذاشته بودم به شانه ات
در فصل جفتگیری فولاد و سنگ، کاش
گنجشک من تو باشی و من آشیانه ات
گنجشک من تو باشی و من در به در شوم
از صبح تا غروب، پی آب و دانه ات
وقت غروب از تو بپرسم: چگونه است
با چند استکان می روشن میانه ات؟
بعدش بخواهم از تو کمی درد دل کنی
گاه از زمین بگویی و گاه از زمانه ات
سرمشق می دهی به پری جادوان شهر
با شیوه های دلبری دخترانه ات
یک مشت کودک اند به دور درخت سیب
انگشت های کوچک تو زیر چانه ات
در بوسه ی تو بذر تغزل نهفته است
روی لبان من بشکوفد جوانه ات
راس کلاغ، فرصت کشف و شهود نیست
بگذار تا تو را برسانم به خانه ات...
(علیرضا بدیع)
- ۱.۴k
- ۱۲ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط