{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایم را بوسیدم و کنار گذاشتم

چشم هایم را بوسیدم و کنار گذاشتم
نابینا بودن
شاید بهترین معجزه ی قرن باشد
وقتی از زخم هایت
زیباترین گل ها روئیده می شوند.
پلک هایم را باز نکن
که دردها قد می کشند
به اندازه ی یک خون
به اندازه ی لهجه ی تمام نیلوفرانی
که پای مرداب بی ترجمه ماندند
بگذار آن اتفاق قشنگ بیافتد
آن اتفاق نرسیده ی شفاف
دست هایت را بگیرم
و چشم هایمان
از این ماه عسل آبی شوند
و فرزندان نیامده ی ما
ما را با هم اشتباه بگیرند..
دیدگاه ها (۱)

خدای مهربانم یاری کن تا پایان مهرآغاز مهربانی هاو پایان بی م...

مرا به بوی خوشتجان ببخش و زنده بدارکه از تو چیزی از این بیشت...

آدمی که نخواد تغییر کنه، تمامِ دست‌های یاری‌گر رو پس می‌زنه ...

رمان زیر نور خاموش سئول... ----پیشانی‌مان هنوز به هم تکیه دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط