آمدی با تاب گیسو ، تا که بی تابم کنی

آمدی با تاب گیسو ، تا که بی تابم کنی
زلف را یکسو زدی، تا غرق مهتابم کنی

آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من
خواستی تا درمیان شعله ها آبم کنی
دیدگاه ها (۲)

آنان که شرم داشتند مُردند؛آتش‌سوزی در حمام‌های زنان در قاهره...

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

فراتر از خویش

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

**پارت ۱۴**ده دقیقه بعد، با چشم‌هایی که از شدت خشم و غرورِ ج...

"آرزوی یه کوچولو که حاصل عشقمون باشه....اما با رضایت شما بان...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی،تا غرق مه...

آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنیزلف را یکسو زدی،تا غرق مه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط