فیک:
فیک:
The girl I don't like
پارت2
سانهی:
پسره حرومزاده.....
یه هفته بعد:
داشام ظرفا رو با دستمال خشک میکرد که منشی صاحب کافه گفت اغا کارت داره منم دستامو خشک کردم لباسامو مرتب کردمـ و از پله ها بالا رفتمـ و در زدم و گفت :
_بیا توو!
درو اروم باز کردم با چیزی ک دیدیم چشام اندازه هفتا تن بی تی اس شـد.... ! شوگا عضو گروه بی تی اس نشسته بو.... دددد.... ت.... ددد.... ففتتتتررر.... اغای لی.... اب دهنمو قورت دادم... نگاه یونگی روم حس میکردمـ... بعد از چند مین گفتم:
+ا.. غا...
اغای لی _ شنیدم ک گفتی مالکیت اینجا رو داری!!!...
چشام چارتا شد خواستم بگم:
+ م...م..
اغای لی _اخراج...!!!!!
اشک ت چشام جمع شد و نگاهی بع شوگا کردمـ... چقد این چشما برا اشناعه... خوو خنگه عکساشو دیدی و غش رفتی براشـ... گفتم:
+اغا تورو خدا غلط کردمـ!
اغای لی _خفه شو از کافم برو بیرون...!
دستمو کشید و همراه خودش برد و در ورودیو باز کرد و انداختتم جلو دررر... هق هق میکردممم... که یهو سانا و رز اومدن و کنارم و گفتن چی ش؟ زانو هام زخمی شده بودنـ گریع میکردم ت بغل... رز و سانا... چرا... چرا واینستاد حرفمو بشنوه چرا؟ چرا اصن سوگای بی تی اس اونجا بود چرا بهم پوزخند زد... یهو یکی اومد از رستوران بیرون نگاه کردم اینکه همون پسره عوضیه که هفته پیش زدیم ت ماشینش... اومد جلو نشست کنارم و ماسکشو اروم کشید پایین و ای... این... شوگا بی تی اسه... که ینی تا چشای مث جغد شدمو دید پوزخندی زد و گفت:
_شما زدین به ماشین... بنگتن... حالام باس تقاص پس بدین یکی... یکی بعد سانا ک از تعجب رنگش سفید شده بود... ولی رزان اخمو بود و بلند شد و گفت با جیغ:
_ یع بار دیگه... یع بار دیگه دور و بر خواهرم باشی با همین دستای خودم... لهت میکنمـــ... فهمیدیـــ....!!!!!!!!!!!!!
شوگا_ دهنت میخوای گل بگیرمـــ... هاااااا!
.......
The girl I don't like
پارت2
سانهی:
پسره حرومزاده.....
یه هفته بعد:
داشام ظرفا رو با دستمال خشک میکرد که منشی صاحب کافه گفت اغا کارت داره منم دستامو خشک کردم لباسامو مرتب کردمـ و از پله ها بالا رفتمـ و در زدم و گفت :
_بیا توو!
درو اروم باز کردم با چیزی ک دیدیم چشام اندازه هفتا تن بی تی اس شـد.... ! شوگا عضو گروه بی تی اس نشسته بو.... دددد.... ت.... ددد.... ففتتتتررر.... اغای لی.... اب دهنمو قورت دادم... نگاه یونگی روم حس میکردمـ... بعد از چند مین گفتم:
+ا.. غا...
اغای لی _ شنیدم ک گفتی مالکیت اینجا رو داری!!!...
چشام چارتا شد خواستم بگم:
+ م...م..
اغای لی _اخراج...!!!!!
اشک ت چشام جمع شد و نگاهی بع شوگا کردمـ... چقد این چشما برا اشناعه... خوو خنگه عکساشو دیدی و غش رفتی براشـ... گفتم:
+اغا تورو خدا غلط کردمـ!
اغای لی _خفه شو از کافم برو بیرون...!
دستمو کشید و همراه خودش برد و در ورودیو باز کرد و انداختتم جلو دررر... هق هق میکردممم... که یهو سانا و رز اومدن و کنارم و گفتن چی ش؟ زانو هام زخمی شده بودنـ گریع میکردم ت بغل... رز و سانا... چرا... چرا واینستاد حرفمو بشنوه چرا؟ چرا اصن سوگای بی تی اس اونجا بود چرا بهم پوزخند زد... یهو یکی اومد از رستوران بیرون نگاه کردم اینکه همون پسره عوضیه که هفته پیش زدیم ت ماشینش... اومد جلو نشست کنارم و ماسکشو اروم کشید پایین و ای... این... شوگا بی تی اسه... که ینی تا چشای مث جغد شدمو دید پوزخندی زد و گفت:
_شما زدین به ماشین... بنگتن... حالام باس تقاص پس بدین یکی... یکی بعد سانا ک از تعجب رنگش سفید شده بود... ولی رزان اخمو بود و بلند شد و گفت با جیغ:
_ یع بار دیگه... یع بار دیگه دور و بر خواهرم باشی با همین دستای خودم... لهت میکنمـــ... فهمیدیـــ....!!!!!!!!!!!!!
شوگا_ دهنت میخوای گل بگیرمـــ... هاااااا!
.......
۴.۹k
۰۶ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.