{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکه ای یخ عاشق خورشید شد...

تکه ای یخ عاشق خورشید شد...
گفت ای خورشید من، برمن بتاب... بی تو.از سرمای خود یخ میزنم...
میخورم درخود همیشه پیچ وتاب... بانگاه و گرم و زیبایت بیا...
روزهایم.را کمی شاداب کن... بوسه های نرم گرمت رافقط...
برسرو بر روی من پرتاب کن... گفت خورشید، ای یخ زیبای من...
عمرتو اینگونه پر پر میشود... دوستی بامن برایت خوب نیست...
عمرکوتاه تو کمتر میشود... صحبت خورشید، یخ را آب کرد...
بیشتر آشفته و بی تاب کرد... نور خورشید و هوای گرم، نه...
تکه یخ را گرمی "عشق" آب کرد
دیدگاه ها (۸)

بسیار سالها گذشت تا بفهممآنکه در خیابان می گریداز آنکه در گو...

قلمت را بردار بنویس از همه خوبیها ، زندگی ، عشق ، امید و هر ...

با نگاهت اجتماع کافری تشکیل شدهیئتی از فرقه های دلبری تشکیل ...

دیر کرده ای ! عقربه ها گیر کرده اند در گلوی منانگار که رد نم...

خـیــانـــت دروغــیـن 𝔓𝔞𝔯𝔱²³/عشق ثابت میشودادامه پارت قبلدخت...

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط