{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت

یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند؛

بعد از یک ماه دختری را سر کوچه میبینه و بهش تیکه میندازه!
یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود؟!
میگه نه! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی!
عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش؛ رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمیدونستم خواهر تو بود!
دوستش پیکشو میبره بالا میگه: به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد و خوابید ولی خواهرمو نشناخت.
دیدگاه ها (۶)

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم.به پشت سرم نگاه کردم؛جاهایی...

یک چیزهایی هست، خیلی بدتر از تنهایی... اما سال ها طول می‌کشد...

سخت است درک کردن ٬پسری که غــم هایـــــش راخودش میــــداند و...

همیشه بر آنمتا دله کسی را نشکنماما وقتی به خودم نگا میکنمتکه...

چند پارتی جین رابطه پدر و دختری داشتین ا.ت گریه میکنه P8-:فر...

سناریو:ان شب در ساحل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط