{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاگرد لوس من

شاگرد لوس من
پارت 4

ویو ته:
که یهو لبای پسر کوچیکتر رو روی لبام حس کردم.
ثانیه های اول مکث کرده بودم و کلا گیج بودم که یهویی شروع کرد به مک زدن و من هم متقابلاً بوسمون رو ادامه دادم .
بعد چندمین هردومون نفس کم اوردیم ولی کوک ول نمیکرد و تحریک شده بود ، دستشو برد سمت دکمه های پیراهنم و داشت بازشون میکرد به دکمه سوم که رسید من به خودم اومدم و خیلی آروم به عقب هل اش دادم تا بیشتر از این پیش نره .

ته: هی ، فکر کردی داری چه غلطی میکنی ؟!(صداش بلد بود)
کوک با صدای تهیونگ به لرز افتاد و گفت
کوک: م..من...من متاسفم . لطفاً منو ببخشید .
ته: بچه نبینم دوباره از این کارها کنی یکم خودتو کنترل کن!!
کوک: باشه ی ارومی گفت و دستشو نامحسوس به سمت قلبش برد ضربانش خیلی تند بود و این نشونه خوبی نبود .
تهیونگ دکمه هاش رو تند تند بست و به سمت در خروجی اتاق رفت همین که دستگیره در رو گرفت صدای برخورد جسمی با زمین به گوشش خورد .

ویو نویسنده؛

تهیونگ برگشت تا منبع صدا رو پیدا کنه که چشمش خورد به جسم کوچیک کوک روی زمین ،
سریع به طرفش قدم برداشت و بالا سرش زانو زد ولی دلش نمی‌خواست بهش دست بزنه .
(نکته: ته داره با صدای بلدی با خودش حرف میزنه)


ته: اوه فاک ، نمیتونم بهش دست بزنم اون خیلی معصومه نمیتونم با این دستام فرشتمو غرق گناه کنم لعنت بهت کیم .
.
.
ته: ولی نمیتونم ولش کنم بدن شکلات کوچولوم تاقت سرمای وحشی زمین رو نداره ، شاید باید یکی از بادیگارد هارو صدا کنم ، نه نمیشه اونا نباید به بدنش دست بزنن(نیومده غیرتی شده😔)

ته براید استایل کوک رو بغل کرد و از اتاق تدریس دور شد و به سمت در خروجی امارت رفت که اجوما سر راهش سبز شد .
اجوما: اوه پسرم ، چیشد بازم ناراحتی قلبی؟!!
ته چون از بیماری قلبی کوک خبری نداشت به سرعت با صدای نگران گفت که در رو باز کنه .
ته همینجوری که کوک رو تو ماشین میزاشت به خودشم لعنت میفرستاد .
ته: لعنت بهت کیم تهیونگ تو با شکلات کوچولو چیکار کردی؟!!!
کم کم تازه داشت متوجه میشد که چرا آقای جئون انقدر مراقب کوک هست و اون رو به خواسته اش می‌رسونه و چرا که کوک لوس بار اومده .
با فهمیدن همه چی بیشتر از دست خودش ناراحت بود و اوضاع با رات بودنش بدتر میشد قرصی که صبح خورده بود اثرش کم کم داشت از بین میرفت .

بعد کمی رانندگی رسیدن بیمارستان شخصی کیم و تهیونگ دوباره براید استایل کوک رو بغل کرد و برد داخل بیمارستان .
اونجا بیمارستان شخصی ای بود که پدرش برای خاندان خودش درست کرده بود و بهترین پزشک ها برای درمان اونجا بودن از جمله دکتر مین ، جدا از حیطه کاری تهیونگ و یونگی دوست هم به حساب میومدن و با هم رابطشون خوب بود .
دروغ چرا ، دکتر مین هم جذابیت های خودشو داشت و یه دو سالی میشد که دنبال جفت حقیقیش بود اما هنوز خبری ازش نبود .

(نکته: دکتر مین =یونگی)
ویو یونگی؛
طبق معمول روی پرونده های بیمارا خوابم برده بود ، بیدار شدم و رفتم یه قهوه گرفتم و خوردم تا کمی از حالت بی خوابی در بیام همینجوری که داشتم قهوه ام رو میخوردم به سمت دفترم قدم برداشتم که دیدم یه مرد با یه پسر نوجوان تقریبا 18 ساله تو بغل اش دنبال من میگرده و صداش آشنا میزد چشمام رو ریز کردم تا بهتر ببینم ،
یونگی: خودشه ، اما اون اینجا چیکار میکنه؟!!

ته چشمش خورد به یونگی .
ته: دکتر مین اینجایین ، فوراً باید بهش رسیدگی کنید .
ته خیلی بغض داشت و عصبانی هم بود از خودش و رفتاراش .

نکته(یونگی 30 سالشه)
یونگی: چیشده تهیونگ ، پسر آقای جئون تو بغل توعه چرا ؟!
ته: اول معاینه اش کن بعدا توضیح میدم بهت .








سلام ، بچه ها این چند روز ویسگون باهام سر لج داشت و پارت ها اپ نمیشد ، من واقعا متاسفم 🎀🙏🏻
شرط ها :
Like:50
Comment:55
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
دیدگاه ها (۶۵)

صد تایی شدنمون مبارک🎀🎉✨✨✨✨الان صد تا فرشته کنارمونن ، مرسی ا...

سیلاممم🎀🌞...امروز پارت داریم ، ببخشید یکم دیر شد خودتون میدو...

شاگرد لوس منپارت 3تهیونگ وارد اتاق شد و روی صندلی کنار کوک ن...

my little mochi:part8تهیونگ ویو: بعد رفتن یونگی اون امگا کوچ...

پارت ۳ دکتر هیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط