my little mochipart
my little mochi:part8
تهیونگ ویو:
بعد رفتن یونگی اون امگا کوچولو کیوت بغل جین گریه میکرد.
نامجون قبلاً جین رو بهم معرفی کرد اما اون امگا کوچولو رو نه. آروم رفتم کنارش و بغلش کردم.
ته: چی شده کوچولو!؟چرا گریه میکنی!؟(مهربون)
کوک:اون بیشور جیمینی رو برد(کیوت و گریه)
انگار تو دلم قند آب میشد.
ته:خب میخوای تا جیمینی برگرده با هم دوست بشیم!؟من تهیونگم کیم تهیونگ و تو!؟
کوک: جونگ کوک. جئون جونگ کوک.
ته:میخوای بریم بیرون.
که جین بلند گفت.
جین:یااااا اومدیم بیرون چرا همتون دارید پراکنده میشید
...^_^...
سلام به همگی.ببخشید کم شد خیلی خوابم میاد. فردا براتون جبران میکنم
تهیونگ ویو:
بعد رفتن یونگی اون امگا کوچولو کیوت بغل جین گریه میکرد.
نامجون قبلاً جین رو بهم معرفی کرد اما اون امگا کوچولو رو نه. آروم رفتم کنارش و بغلش کردم.
ته: چی شده کوچولو!؟چرا گریه میکنی!؟(مهربون)
کوک:اون بیشور جیمینی رو برد(کیوت و گریه)
انگار تو دلم قند آب میشد.
ته:خب میخوای تا جیمینی برگرده با هم دوست بشیم!؟من تهیونگم کیم تهیونگ و تو!؟
کوک: جونگ کوک. جئون جونگ کوک.
ته:میخوای بریم بیرون.
که جین بلند گفت.
جین:یااااا اومدیم بیرون چرا همتون دارید پراکنده میشید
...^_^...
سلام به همگی.ببخشید کم شد خیلی خوابم میاد. فردا براتون جبران میکنم
- ۲۳۷
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط