{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنفر قبل از عشقپارت

《تنفر قبل از عشق》پارت ۳
حدودا ساعت ۲ صبح
ویو دامیان
داشتم درس میخوندم که صدای تلفن خوابگاه رو شنیدم و برداشتم
دامیان:تو دیگه کدوم خری هستی ساعت ۲ صبح زتگ میزنی؟
دمتریوس:آدم با برادرش اینطوری حرف میزنه؟
دامیان:دمتریوسسسسسسسسس(بچم خودشو خیس کرد)
دمتریوس:ول کن الان حوصله تو رو ندارم فقط زنگ زدم یه موضوع مهم و بگم (پدر گفت)این و با صدای آروم گفت
دامیان:ا..ا..خ..خب؟
دمتریوس:یه مهمونی داره برگزار میشه و تمام خانواده دزموند هم هستن از جمله پدر و مادر پدر گفتش که باید همراه خودتون یه همراه بیارید...کسی و سراغ داری؟
دامیان:.........آ...ره به گمونم
دمتریوس : کی؟
دامیان :آ...آنیا فورجر
دمتریوس:همونی که سال اول با مشت صاف اومد تو صورتت
دامیان:هنوز جاش درد میکنه
دمتریوس ریز ریز خندید
دامیان:(الان اون خندید؟)
دمتریوس:به همرات بگو واسه منم همراه بیاره فعلا خداحافظ .
دامیان:خاب معلوم شد آنیا باید برای جبران چیکار کنه.اصلا تا به حال انقدر تو عمرم با برادرم حرف نزده بودم...........
بزار زنگ بزنم آنی....وای شمارشو ندارم کههههههههه
دوباره تلفن زنگ خورد
دامیان:بله؟
دمتریوس:یادم رفت بگم مهمونی پس فردا ساعت ۴ هس
دامیان:باشه خدافظ اعصاب ندارم
دمتریوس:چیشده نکنه زنگ زدی بهش اونم قبول نکرده؟
دامیان:نه شمارشو ندارم
دمتریوس:خسته نباشی برادر
دامیان گوشیو گذاشت اونور
دامیان:این چه برادر......‌🔞
دمتریوس:من هنوز پشت تلفنما
دامیان:....به پدر نگیا
دمتریوس:نگران نباش هنوز جوونی برای مردن
و بعد قطع کرد
دامیان:یعنی باید فردا به آنیا درخواست رفتن به مهمونی و بدم ....ولی مگه این کار زوج های عا****شق نیس🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅


پایان پارت ۳
دیدگاه ها (۴)

فالو شه لطفاااا و ممنون از حمایتت فرشته♡

تصویر ۱ ترتیوس و تصویر ۲ فردی هس

پروف عوض شد گمم نکنید

این عکسِ خیلی کیوتههههههههههههههراستی ایده ی مسابقه اشپزی بر...

رمان حسم به تو....

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط