{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
هوا هوای بهار است و باده باده ناب
به خنده خنده بنوشیم و جرعه جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست
که خودش به جان هم افتاده اند آتش و آب

فرشته روی من ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب

به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش
به بزم ساده ما ای چراغ ماه بتاب

گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد
بیا که کام بگیریم از این جهان خراب


فریدون مشیری
دیدگاه ها (۳)

iبیا ، مرو ز کنارم ، بیا که می میرمنکن مرا به غریبی رها که م...

.نکند دور شوی پنجره دیوار شودصورت آینه را گرد غمت بار شود .ن...

بیا ، مرو ز کنارم ، بیا که می میرمنکن مرا به غریبی رها که می...

آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منماینچنین عشق تو در سینه نگهدا...

At the half of heavenPart 11صبح روز اردو، حیاط مدرسه برخلاف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط