شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام

لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد

من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز

دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـر
دیدگاه ها (۶)

بعضی ها را هرچقدر هـم کهبــــخواهی تــــــــــــــــــمام نـ...

به خوابم گام میداری...و در عمق نگاهت....خوشه ای از عشق می لر...

خارخنديد و به گل گفت:"سلام"و جوابي نشنيد...خار رنجيد ولي هيچ...

دلم گرفته است یا دلگیرم یا شاید هم دلم گیر است نمی دانماصلاً...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط