یهو گوشی اون قوله زنگ خورد
𝓣𝓱𝓻𝓮𝓮 𝓼𝓽𝓮𝓹𝓼 𝓽𝓸 𝓽𝓱𝓮 𝓻𝓮𝓭 𝓵𝓲𝓷𝓮
#2
یهو گوشی اون قوله زنگ خورد
برگشت سنت گوشیش و دوید سمتش و قطش کرد
نگای جلوش کرد
منم نگای دم در اتاق کردم
(اسم پیدا کردممممممم)ایدن وایساده بود و با چشای خابالو ولی عصبانی نگامون میکرد
یهو چشاش گرد شد و دوید سمت اون یاروعه
هنوزم نفهمیدم این کیه
چخبره اخه؟
یاروعه با سر یه اشاره به من کرد :این کیه؟
ایدن: این رفیقمه نمیدونستی؟ حالا چی شد برگشتی؟
فک کنم دوست پسر... دوست پسر؟؟ نه..... اگر داشت به من میگفت .. ولی اگه میخاست ازم مخفیش کنه چی؟؟ یعنی اون الان...
انقد داشتم فکرای چرت و پرت میکردم نفهمیدم ایدن داره صدام میکنه
ایدن:داداش.. الوووو... الور..
من:هوم..
ایدن:الان تو شکی قطعا.. نگفت کیه؟
من:نه.. کیه؟
ایدن برگشت سمت یاروعه :خاک تو سرت که ادب بلد نیستی .. این..ادنس...داداشمه
من: اصن شبیه نیستین
ایدن:اره خب از دوتا بابای جداییم
من: چرا صبح برای من پیامو فرستادی؟
ادنس: اشتباه شد..
من:نه خب حالا چرا صب؟
ادنس: نمیدونم( واقعا خودمم نمیدونم چرا این بحثو یا این که این داداششه و اینا رو.. شد کلا یهو مصلا یچی مینویسم بهم ربط نداره..)
من:نمیخاین بکپین؟
ایدن:ساعت... ساعت 7 صبه تازه پشمام من باید 9 برم..
من:کجا بری؟؟
ایدن:سر قرار
م ن:این وقت صب؟؟
ایدن:اخه داریم میریم طبیعت
من:عاو.. خوش به حالتون( خیلی خیلی خیلی اروم)
ایدن:چی؟
من:هیچی ... خب تو چرا نمیکپی؟
ادنس رفت سمت اتاق
منم رفتم سر جام
ساعت 4
هنوز تو رخت خواب بودم واقعن خیلی حال بدی بود یعنی حس... حس بدی داشتم
پاشدم رفتم سمت اتاق دیدم ادنس داره پفک میخوره و فیلم میبینه
رفتم رو تخت و یه پامو انداختم اونورش و یکی شو انداختم وسط پاش و نمیزاشت پفک بردارم .. بزور تونستم ازش یدونه بگیرم
(نمیدونم چجوری تصور میکنین.. به هر حال تصور من چیز خوبیه)
پاشدم از روش و با نگاه اعصبانی تو تخم چشاش نگا کردم
نتونست خندش رو کنترل کنه پفک و گذاشت جلوم
خود به خود لبخند اومد رو لبم و کنارش دراز کشیدم:اسم فیلمه چیه؟
ادنس:( یه اسم فیلم)
من:اوهوم
ساعت 6
یهو از خواب پریدم .. نفس نفس میزدم .. خیس عرق بودم و هوا ابی بود( اون رنگی که... میدونی چی میگم همون)
چه خواب وحشت ناکی بود وای..
پاشدم و رفتم پشت سر ادنس وایسادم..:حوله میخام
بنده خدا رید تو خودش:هویی.. چرا انگا جن میای بابااااا... بیا بهم میدم الان
دنبال سرش راه افتادم
یه خواهد داد بهم و رفتم یه حموم طولانی کردم اومدم
لباسامو پوشیدم و کلید خونه رو برداشتم
ادنس:کجا؟
من: ربون سجا( درست نوشتم دیگه؟؟؟ 🫣)
ادنس:خب نمیخای وایسی ایدن بیاد؟؟
من:نه باید برم
ادنس:باشه خدافز
من:بای بای
رفتم بیرون و یه نفس عمیق کشیدم
خونه
من:سلام مامان
مامان:سلام چی شد میخاستی بیشتر بمونی یکم بیشتر بهشون زحمت میدادی
من: زحمت؟؟ اون یه خونه جدا داره برا خودش
مامان اومد سمتم و دست کرد تو موهام:چرا خیسه؟؟ حموم بودی؟ سرما نخوری؟؟ چقد گفتم موهاتو خشک کن بعد بیا بیرون
من:نه من سرما نمیخورم مامان
مامان:.. خب باشه
رفتم تو اتاق و کیفو پرت کردم رو تخت و افتادم رو تخت
#2
یهو گوشی اون قوله زنگ خورد
برگشت سنت گوشیش و دوید سمتش و قطش کرد
نگای جلوش کرد
منم نگای دم در اتاق کردم
(اسم پیدا کردممممممم)ایدن وایساده بود و با چشای خابالو ولی عصبانی نگامون میکرد
یهو چشاش گرد شد و دوید سمت اون یاروعه
هنوزم نفهمیدم این کیه
چخبره اخه؟
یاروعه با سر یه اشاره به من کرد :این کیه؟
ایدن: این رفیقمه نمیدونستی؟ حالا چی شد برگشتی؟
فک کنم دوست پسر... دوست پسر؟؟ نه..... اگر داشت به من میگفت .. ولی اگه میخاست ازم مخفیش کنه چی؟؟ یعنی اون الان...
انقد داشتم فکرای چرت و پرت میکردم نفهمیدم ایدن داره صدام میکنه
ایدن:داداش.. الوووو... الور..
من:هوم..
ایدن:الان تو شکی قطعا.. نگفت کیه؟
من:نه.. کیه؟
ایدن برگشت سمت یاروعه :خاک تو سرت که ادب بلد نیستی .. این..ادنس...داداشمه
من: اصن شبیه نیستین
ایدن:اره خب از دوتا بابای جداییم
من: چرا صبح برای من پیامو فرستادی؟
ادنس: اشتباه شد..
من:نه خب حالا چرا صب؟
ادنس: نمیدونم( واقعا خودمم نمیدونم چرا این بحثو یا این که این داداششه و اینا رو.. شد کلا یهو مصلا یچی مینویسم بهم ربط نداره..)
من:نمیخاین بکپین؟
ایدن:ساعت... ساعت 7 صبه تازه پشمام من باید 9 برم..
من:کجا بری؟؟
ایدن:سر قرار
م ن:این وقت صب؟؟
ایدن:اخه داریم میریم طبیعت
من:عاو.. خوش به حالتون( خیلی خیلی خیلی اروم)
ایدن:چی؟
من:هیچی ... خب تو چرا نمیکپی؟
ادنس رفت سمت اتاق
منم رفتم سر جام
ساعت 4
هنوز تو رخت خواب بودم واقعن خیلی حال بدی بود یعنی حس... حس بدی داشتم
پاشدم رفتم سمت اتاق دیدم ادنس داره پفک میخوره و فیلم میبینه
رفتم رو تخت و یه پامو انداختم اونورش و یکی شو انداختم وسط پاش و نمیزاشت پفک بردارم .. بزور تونستم ازش یدونه بگیرم
(نمیدونم چجوری تصور میکنین.. به هر حال تصور من چیز خوبیه)
پاشدم از روش و با نگاه اعصبانی تو تخم چشاش نگا کردم
نتونست خندش رو کنترل کنه پفک و گذاشت جلوم
خود به خود لبخند اومد رو لبم و کنارش دراز کشیدم:اسم فیلمه چیه؟
ادنس:( یه اسم فیلم)
من:اوهوم
ساعت 6
یهو از خواب پریدم .. نفس نفس میزدم .. خیس عرق بودم و هوا ابی بود( اون رنگی که... میدونی چی میگم همون)
چه خواب وحشت ناکی بود وای..
پاشدم و رفتم پشت سر ادنس وایسادم..:حوله میخام
بنده خدا رید تو خودش:هویی.. چرا انگا جن میای بابااااا... بیا بهم میدم الان
دنبال سرش راه افتادم
یه خواهد داد بهم و رفتم یه حموم طولانی کردم اومدم
لباسامو پوشیدم و کلید خونه رو برداشتم
ادنس:کجا؟
من: ربون سجا( درست نوشتم دیگه؟؟؟ 🫣)
ادنس:خب نمیخای وایسی ایدن بیاد؟؟
من:نه باید برم
ادنس:باشه خدافز
من:بای بای
رفتم بیرون و یه نفس عمیق کشیدم
خونه
من:سلام مامان
مامان:سلام چی شد میخاستی بیشتر بمونی یکم بیشتر بهشون زحمت میدادی
من: زحمت؟؟ اون یه خونه جدا داره برا خودش
مامان اومد سمتم و دست کرد تو موهام:چرا خیسه؟؟ حموم بودی؟ سرما نخوری؟؟ چقد گفتم موهاتو خشک کن بعد بیا بیرون
من:نه من سرما نمیخورم مامان
مامان:.. خب باشه
رفتم تو اتاق و کیفو پرت کردم رو تخت و افتادم رو تخت
- ۳۶۸
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط