{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعه ؛

جمعه ؛
دلش به آمدنت گرم بود
وقتی نیامدی
رگ احساسش را زد
و ته مانده های انتظار
در دلش غروب کرد
جمعه چه بی رحمانه
دلش شکست ...
دیدگاه ها (۴)

این آدم ها رفتنت را ندیده‌اند؛ وگرنه جمعهدر حدِ این حرفها نی...

«جمعـــه»... شعر بلنـدےسـت از نبودنهاے «تـو» و دلتنگی هاے مـ...

دلتنگے غروب جمعہاگر درمان نشود زخم میشودآن هم از نوع سیاه زخ...

برای ما که کسیشعر نخواهد گفتخوشا به حال توییکه مخاطب شعری...

​بعضی غروب‌ها فقط خورشید ته دریا غرق نمیشه؛ انگار تمام خاطرا...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط